<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آبی</title>
<link>http://aabii.blogfa.com/</link>
<description>سهم من شبهای خاکستریه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 23 Jun 2009 21:06:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://aabii.blogfa.com/post-307.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به ناچار حدس می زنیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شرط می بندیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شک می کنیم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می میریم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و آنسوتر در صحنه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازی به گونه ای دیگر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در جریان است!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پی نوشت: دیگه نمیخوام آپ کنم.میخوام فیلتربشم!!!هروقت خدا هم از فیلتر دراومدو نظری به ما  انداخت، بر میگردم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Jun 2009 21:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aabii&amp;postid=307</comments>
<dc:creator>aabii</dc:creator>
<guid>http://aabii.blogfa.com/post-307.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://aabii.blogfa.com/post-306.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ترکیه رو خیلی آروم تر وزیبا تر از ایران دیدم ... به هیچ وجه فکر نمیکردم مردمش اینقدر با مرام باشن!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اصلا هر جایی بهتر از اینجاست...من وطنم رو دوست ندارم مگه زوره...!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 14 Jun 2009 06:08:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aabii&amp;postid=306</comments>
<dc:creator>aabii</dc:creator>
<guid>http://aabii.blogfa.com/post-306.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://aabii.blogfa.com/post-305.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://grayidea.files.wordpress.com/2009/05/fingers.jpg?w=370&amp;h=276&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزها هر جا می روی و به هر کس می رسی حرف از انتخابات است . اما اکثر افراد فقط حرف خودشان را می زنند و حاضر نیستند که نظرات مخالف را بشنوند . من بدون طرفداری از شخص خاصی (چون هنوز تصمیم نگرفته ام ) فقط به یک اصل کلی می پردازم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درباره انتخابات دو تا مسئله کلی وجود دارد . اولی اینکه رای بدهیم یا نه ؟ و دوم اینکه به چه کسی رای بدهیم؟امسال هم که این انتخابات خیلی با مزه شده... به هرحال ما که نیستیم رای بدیم...شما جای من این کارو انجام بدین!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت: به من می گویند خانوم چمدان به دست چون همیشه برای سفر آماده ام و  خیلی سخت نمی گیرم و هر شرایطی را مثل یک تجربه نگاه می کنم . در نتیجه اغلب اوقات همسفر خوبی هستم و به قول بچه ها پایه مسافرت !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرقی هم نمی کنه که یه روزه باشه یا چند روزه و تنهایی یا با یک اتوبوس آدم ! در هر حالتی آدم می تونه خوش بگذرونه و تجربه کسب کنه و مهمتر از همه عکس بگیره !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 31 May 2009 20:08:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aabii&amp;postid=305</comments>
<dc:creator>aabii</dc:creator>
<guid>http://aabii.blogfa.com/post-305.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://aabii.blogfa.com/post-304.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;SPAN id=ctl00_RightPanelPlaceHolder_ServiceName&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;SPAN&gt;استان تهران&lt;/SPAN&gt; - عضوهیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران گفت: اگر این روند ایجاد شده توسط جوان ها در کشور ادامه یابد پیروزی میر حسین موسوی قطعی است و از هم اکنون این پیروزی را تبریک می گویم. &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت: رقابت ها داغ و تنگاتنگ شده ...حرفها از گوشه و کنار می رسه...هرکسی رو هم که می بینی میگه من رای نمیدم،حالا این صندوق ها چطوری پر میشه الله اعلم ... باید دید آخر این شعبده بازی به کجا ختم میشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 May 2009 13:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aabii&amp;postid=304</comments>
<dc:creator>aabii</dc:creator>
<guid>http://aabii.blogfa.com/post-304.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://aabii.blogfa.com/post-303.aspx</link>
<description> 
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اون روزا يادت مياد ؟ کا شکي بودي و ميديدي ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; ميدونم که اون روزا يادت مياد !&lt;FONT color=#ff0000&gt; ولي هرگز نميدونم که چرا بيخبر گذاشتي رفتي؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; بال و پرازمو بستي دل غمگين منو شکستي رفتي ديگه هرگز نميدونم که چرا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; تو شبا ستاره پيدا نميشه ؟ ديگه هيچ گلي تو سينه ام مثل اون روزا که بودي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; شاد و شاداب نميشه تو دلم وا نميشه ! ديگه اين دل واسه من دل نميشه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; ديگه فرياد رس و فرياد نميشه ! خيلي وقته، نميدونم چي شده ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; نميدوني تو دلم چه آشوبي بر پا شده ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; تو که رفتي ، توي اين باغ کبود زير آسمون اين شام سياه بال و پرواز کبوتري نديدم بخدا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; آخه از وقتي که رفتي آسمون زندگی من سيا شده ميدونم من، ديگه آسمون اين دل&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; برا من وا نميشه دل من تو آسمون کاغذي روي پرده هاي رنگي شبا بي تو ،ديگه آروم نميشه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;ديگه اين دل ،ميدونم من، واسه من دل نميشه !&lt;/FONT&gt; ميدوني که آه سرد قلب من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; توي اين شب تنهايي و غم ديگه بارون نميشه ! ميدونستي ؟ ... ، ميدونم من ... !!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;پی نوشت: سالمرگ باباست!!!شهادت فاطمه زهرا(س) ! دیشب تا صبح باهام بود...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 May 2009 07:25:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aabii&amp;postid=303</comments>
<dc:creator>aabii</dc:creator>
<guid>http://aabii.blogfa.com/post-303.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://aabii.blogfa.com/post-302.aspx</link>
<description>فرقی نمی کند که کجای شهر زندگی یا رفت و آمد کنی . همه جا هستند و حتی اگر چشمهایت را ببندی باز هم صدای ناله هایشان رهایت نمی کند. توی شهر پر شده است از گداها ، نوازنده های خیابانی ، کودکان فال فروش ،‌شیشه پاک کن های سر چهار راه و حتی زوجهای جوانی که ناگهان به تو نزدیک می شوند و زیر لب زمزمه می کنند که به آنها کمک کنی .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تلویزیون هم که پر است از تصاویر جنازه و جسد تکه پاره شده نوزادان و کودکان فلسطینی و جنگها و درگیریها و بمب گذاریها و…&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی مهمونی وقتی تلویزیون داشت جسدها را نشان می داد  به آدمهای اطرافم نگاه کردم و دیدم که مشتاقانه دارن غذا می خورن و به صحنه ها نگاه می کنند و حتی درباره شان حرف می زنن و هیچ کس حالش مثل من به هم نمی خوره . وقتی اعتراض کردم که اینها چیه که پخش می کنن ،‌شنیدم که خوب اخباره  دیگه ! باید بفهمیم که تو دنیا چی می گذره!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با خودم فکر کردم که گرگ مزاج شده ایم . روحمان از دیدن اینهمه کثیفی و زشتی ، خراش برداشته است و دیگر هیچ لطافتی ندارد . آنقدر مناظر فجیع دیده ایم که دیگر رویمان تاثیر نمی گذارد و صدای ناله کسی دلمان رابه رحم نمی آورد و رد کردن دستی که به سویمان دراز شده اذیتمان نمی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بد بلایی سر لطافت روح انسانیمان آمده است !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 May 2009 19:31:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aabii&amp;postid=302</comments>
<dc:creator>aabii</dc:creator>
<guid>http://aabii.blogfa.com/post-302.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی چندگانه</title>
<link>http://aabii.blogfa.com/post-301.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://grayidea.files.wordpress.com/2009/05/hael_sanders.jpg?w=324&amp;h=421&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\Users\Sara\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\Users\Sara\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=themeData&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\Users\Sara\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=colorSchemeMapping&gt;
&lt;STYLE type=text/css&gt;&lt;/STYLE&gt;

&lt;P dir=rtl&gt;من یا فکر کنم همه آدمها، چند تا زندگی دارند، زندگی دانشجویی، زندگی کاری، زندگی شخصی، زندگی اجتماعی، بعدش وقتی غرق هر کدومشون میشیم یه هو دلمون برای اون یکی تنگ میشه .. وقتی درگیر زندگی دانشجویی هستیم و کلاس و استاد و دلم یه هو بشدت هوای زندگی شخصی ام رو می کنه، دلم هوای یه آدم خاصی رو می کنه که شاید خیلی توی زندگی شخصی ام نقش داره، بعدش توی همین زندگی شخصی که هستم،  دلم برای هیاهوی زندگی دانشجوی یا زندگی کاری تنگ میشه، بعضی وقتا که غرق زندگی اجتماعی هستم دلم برای زندگی دانشجویی تنگ میشه، این زندگی ها بهم ربط دارن ولی از هم جدا هستن، یه جاهای باهم تضاد دارن ولی در کل بهم پیوسته هستند، این زندگی ها هر کدوم مکمل هم هستند، یعنی اگه شاید یکی اش نباشه اون یکی یه چیزی کم داره، ولی درگیر هم نیستند، در کنار هم هستند و هر کدومشون جایی خاصی رو توی قلب و ذهن ما دارند، هر کدومشون هم انرژی میدند و هم گاهی وقتا انرژی می گیرند از ما، هر کدوم از این زندگی ها برای خودش یه عمقی داره که توی وجود آدم ریشه کرده و خیلی زیاد زمان میخواد تا این ریشه ها جدا بشه از تن آدم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 May 2009 18:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aabii&amp;postid=301</comments>
<dc:creator>aabii</dc:creator>
<guid>http://aabii.blogfa.com/post-301.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خنده داره نه!</title>
<link>http://aabii.blogfa.com/post-300.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی اد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی تمایل داریم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که برای عبادت و نیایش هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما معجزات الهی رو به سختی باور می کنیم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنیم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خنده داره. اینطور نیست؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دارید می خندید؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دارید فکر می کنید؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای مهربان و دوست داشتنی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Apr 2009 09:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aabii&amp;postid=300</comments>
<dc:creator>aabii</dc:creator>
<guid>http://aabii.blogfa.com/post-300.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://aabii.blogfa.com/post-298.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلم میخواست یه خونه داشتم کنار ساحل، حالا فرق نمی کنه چه ساحلی و کجا باشه، یه جایی آروم که صبح از خواب بلند می شی پنجره رو باز میکنی صدای آب و پرنده به گوش ات بخوره، قبل از اینکه برم سر میزنه صبحانه با دوچرخه کنار ساحل می چرخیدم برای خودم، دستام باز میکردم و با همه وجودم بادی که از دریا می اومد سمت ساحل رو بغل می کردم و می ذاشتم این باد نوازشم کنه همه تن و روحم رو... بعدش می اومدم برای خودم چای می ریختیم و خیلی آروم همونطوری که کنار پنجره ایستادم و صدای پرنده ها رو گوش میدادم چای تلخ رو مزه مزه می کردم و توی ذهنم به تو فکر می کردم که الان کجایی، چیکار میکنی، یاد من هستی یا نه... بعدش که چای خوردن آروم آروم تمام شد می رفتم پشت میز کارم و شروع می کردم به نوشتن نامه، ولی این بار مخاطب داشت، برای تو می نوشتم از ساحل اینجا برات تعریف می کردم، از آرامشی که ریخته شده توی وجودم، از دوچرخه سواری های صبحگاهی، از پیاده روی عصرگاهی کنار ساحل و از همه این لذت های که تنهای نصیبم شده .... بعدش نامه رو می ذاشتم توی پاکت و اسمت رو می نوشتم و میذاشتمش توی کمد کنار بقیه نامه های دیگه که هر روز برات نوشتم تا وقتی آدرس یا نشونی ازت پیدا کردم برات پست کنم..... &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Apr 2009 19:34:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aabii&amp;postid=298</comments>
<dc:creator>aabii</dc:creator>
<guid>http://aabii.blogfa.com/post-298.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://aabii.blogfa.com/post-297.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;MARGIN-RIGHT: 10px&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;  
&lt;P style=&quot;MARGIN-RIGHT: 10px&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;دانه های درشت باران را &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;مثل خاک تشنه نوشیدم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;بی جهت گریه را فرو خوردم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;بهر کاری عبث چه کوشیدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;کفش کهنه را ز پا کندم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;چشمه ای شدم که جوشیدم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;باز هم برهنه در باران...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;رختی از ستاره پوشیدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;پی نوشت: به بهانه ی باران... امروز مدرسه خیلی قشنگ شده بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Apr 2009 18:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aabii&amp;postid=297</comments>
<dc:creator>aabii</dc:creator>
<guid>http://aabii.blogfa.com/post-297.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
