بعضی وقتا انتخاب می کنی٬ بعضی وقتا انتخاب می شی...
حالا یه نیمکت خالی در زیر این برف٬ من همچنان تنها...ورهگذرهایی پر از التهاب نخواستن...!
.
.
باید رفت...نیمکت را به دست رهگذران می سپارم...!شاید جایی دیگر...نیمکتی دیگر...و شایدرهگذرانی دیگر...!
می دانم هق هق خنده هایم بر هم می زند سکوت اینجا را!
پی نوشت:از ساعت ۱۰ شب که بارش برف شروع شد حس و حال عجیبی داشتم ! نمیدونم چرا دلم یه دفعه خواست که دوربینو بردارم و به اتفاق همسرم بیام بیرون... البته برودت هوا کمی عکاسی رو مشکل کرده بود اما خوب قدم زدن زیر برفها خالی از لطف نبود جای همتون تو پارک ملت خالی!!!
+ نوشته شده در شنبه 23 دی1385ساعت   توسط آرام
|







