تبليغاتX
آبی -
 

گاهی یک کودکم شاد که از نگاه ابریشمین تو سرازیر می شوم.گاه یک اشتیاقم نورانی در آستانه شکوفا شدن .

حرفهایم را با صبح می آمیزم تا مسافر قلب مهربانت شوم . من کاغذی مچاله بودم در جاده های باد ،بی هدف ،می غلتیدم تا که تو آمدی مهربانم .

احساس کردم که در تنهایی غلیظی که روی زمین گم کرده بودم تو همرازم شدی .

یاد تو شبهایم را آکنده است . یاد تو بهانه ای شدبرای سرودن ترانه عشق . یاد تو آغازی شد برای سیب شدن .

وقتی که باز شب متراکم می شود غصه هاروی دلم می نشیندو دل تنگت می شوم . روزها را روی دیوار تند تند هاشور می زنم تا زود بر گردی . از پنجره شبها ،بیرون را که نگاه می کنم و  به یادت در ابرها غوطه می خورم .

عزیزدلم  پرستو ها هم در نبودت بی حوصله شده اند . گلها هم حوصله عطر افشانی را ندارند. دنیا بی تو یک کوچه بن بست شده است. ودفترهاهم  حرفی برای گفتن ندارند .حتی کلمات هم نامانوس شده اند .

چشمهایم به یادت گریه را امشب تلفظ کرد. دلم می خواهد که بیایی با یک بغل مهربانی .  چاره ای نیست من هم با قافله پروانه ها و پنجره ها و با هزار هزار رنگین کمان منتظرت می مانم ...

پی نوشت: بیخود نبود که بابا دیشب اومد به خوابمو ازم خواست که برم سر خاکش!!! آخه لیلة الرغائب بود و منم از خدا حضور همیشگی تو عزیزم رو  تو زندگیم خواستم...!!!

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت   توسط  آرام  |