تبليغاتX
آبی -
 

اگه تو نباشي همه چيز بي رنگ است و چقدر سخت است زندگي در ميان مجموعه بي رنگ ،

جايي كه احساسها بدون رنگ مي شوند و احساس رنگين مرا محكوم خواهند كرد بدون تو نمي دانم به كدامين ترانه بايد رنگ صبح را تقديم كنم. راستي صبح به چه رنگ است ، رنگ اشياء يا رنگ كلمات ؟

صبح من با تو به رنگ احساس نسيمي است كه به هنگام سحر گلبرگ ها را نوازش مي كند و بوي تو را براي من مي آورد. من بقچه اي از يك دنيا حرفهاي نگفته به قاصدك دادم كه برايت بياورد و از عشق من بگو يد .

نمي دانم آمد يا باز دست روزگار او را به دوردستها  برد و حرفهاي من ناگفته باز  ماند من اطمينان ندارم به هيج چيز بخصوص به اين آدم هايي كه ادعاها دارند و خود خالي از هيچ اند ، اما عشقم مرا وا مي دارد كه تو را متفاوت ببينم مي داني چرا ؟

 چون من با تو به اوج بودن مي رسم ، به اوج شعر و براي تو مي سرايم ، براي تو كه اگر هزار بار اتفاق بيافتي باز هم تازه ترين حادثه اي.....

 مي خواهم بروم به ابرها برسم و ببارم چرا كه در باريدن طراوتي است و من سخت دلم تنگت هستم براي باريدن ، براي حس كردن تو و براي حس شدن

پی نوشت:می خواهم اینبار  باز برای تو ترانه بسرایانم  که عزیزم خیلی دوستت دارم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت   توسط  آرام  |