سخت است هنگام وداع 
آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور
است
پاره ای از وجود تو را نیز با خود
خواهد برد...
پی نوشت۱:دایی و نیکولینه رفتند مثل خیلی ها که رفتند!!! مثل بابا که رفت!!!کم کم یاد گرفتم که همه
چیز از دست دادنیست...!
پی نوشت ۲: نمیدونم چرا باید ترس از آینده باشه؟ تو هم میترسی از دست بدهیم؟
پی نوشت ۳: یه زمانی همه ی زندگیم آبی بود... از روزی که تو اومدی زندگیم شده بوی پیراهنت!!!
می خوام چشمام بینا تر بشه!!!
+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت   توسط آرام
|
