نميدونم چه سري تو كاره!! بعد يك سال رفتن به شمال تازه اونم سالروز فوت بابا كه مقارن با شهادت فاطمه ي زهراست و همين كه باز دايي بيژن كنارم بود...!هر جا رو كه نگاه كردم و از هواش نفس كشيدم بابا رو ديدم جاي پاهاش... جاي دستهاش... حتي هوايي رو كه آلوده به دود سيگارش شده بود رو ديدم... چقدر هم ملموس و واقعي...خدا رحمتت كنه بابا!!!
+ نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت   توسط آرام
|







