بر آن شدیم که سخنانی لطیف نه از جنس ِ خودمان که از جنس ِ شما
همراهان همیشگی و صبورمان بر تارنمای آبی حک کنیم به هرکجا رفتیم
دیدیم که بازار تبریکات داغ است و همه هم عازم هستند از بهر سفر...
پیش ِ خود گفتیم حال که امروز خانه نشین شدی و در قرنطینه به سر می بری
بیا و همتی کن و کمی از معلومات ِ اکابری خویش را از قفسه های تاریک ذهنت
به سوی روشنایی راهنمایی کن...
یادمان آمد که مسافریم و بیشتر کنکاش کردیم و دیدیم که یک برگ از سفرنامه
زندگی مان دارد از دفتر عمرمان کم میشود ...
امسال هم گذشت و اسفند آخرین نفسهایش را می کشد ...
سالی که گذشت برای آبی فراز و نشیبی بسیار داشت همانند سالهای ِ
قبل ترش ولی با یک تفاوت...
و آن چیزی نبود به جز عشق...
و آن چیزی نبود به جز عشق...
و آن چیزی نبود به جز عشق...
نمی دانم تا به حال عاشق شده اید یا نه ٬ می گویند انسان ِ عاشق هیچ چیز
به جز یار را نمی بیند ...
امید که یادمان باشد "باقی فقط اوست" و همه مان فانی هستیم ...
پی نوشت: امسال اولین سالیست که بابا نیست و...
