تبليغاتX
آبی -

 

 

 

 

عشق من گويا كم جان شده بود!

امشب از نور رخ ماهت، جانش دادم.

 

ترس و ترديد، در اين عاشق ديوانه  فراوان شده بود!

امشب از پرتو فرزانگي ات، ماه، امانش دادم.

 

شبح "كلبه عشق"ي كه به شوقش مي تاخت

از غم تاول و پاي آبله زندان شده بود!!!

من تورا يادش آوردم  و انگار  جهانش دادم.

 

...

 

"چشم" من باز و حجاب از رخ "ماه" تو  به دور

تا ابد ايدون باد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت   توسط  آرام  |