
عشق من گويا كم جان شده بود!
امشب از نور رخ ماهت، جانش دادم.
ترس و ترديد، در اين عاشق ديوانه فراوان شده بود!
امشب از پرتو فرزانگي ات، ماه، امانش دادم.
شبح "كلبه عشق"ي كه به شوقش مي تاخت
از غم تاول و پاي آبله زندان شده بود!!!
من تورا يادش آوردم و انگار جهانش دادم.
"چشم" من باز و حجاب از رخ "ماه" تو به دور
تا ابد ايدون باد.
+ نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت   توسط آرام
|
