تبليغاتX
آبی - برف نو ، سلام !

 

 

برف نو ، برف نو ، سلام ، سلام !

بنشین خوش نشسته ای بر بام.

 

پاکی آورده ای امید سپید!

همه آلودگی ست این ایام.

 

راه شومی ست می زند مطرب

تلخ واری ست می چکد در جام

اشک واری ست می کشد لبخند

ننگ واری ست می تراشد نام

 

شنبه چون جمعه ، پار چون پیرار،

نقش هم رنگ می زند رسام.

 

مرغ شادی به دام گاه آمد

به زمانی که برگسیخته دام !

ره به هموار جای دشت افتاد

ای دریغا که برنیاید گام !

 

تشنه آنجا به خاک مرگ نشست

کآتش از آب می کند پیغام !

کام ما حاصل آن زمان آمد

که طمع برگرفته ایم از کام...

 

خام سوزیم ، الغرض ، بدرود !

تو فرود آی ، برف تازه ،  سلام !

 

احمد شاملو - باغ آیینه - نشر نگاه

پي نوشت: حمید عاملی "پدر قصه گوی ایران" به دیار باقی شتافت

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت   توسط  آرام  |