تبليغاتX
آبی - قیصر امین پور

اتفاق

افتاد         آنسان که برگ       آن اتفاق زرد می افتد

افتاد     آنسان که مرگ       آن اتفاق سرد می افتد

اما          او سبز بود و گرم که      افتاد!!!

 

 

یاد اون سالها،سالهای دوری که من دور از خونه بودم...تنها شعرهای قیصر امین پوربود که همدم شبهای شعرمون با لیلا،راحله و دنیایی که هرگز ندیدمش...اما امروز و حالا میشنوم که اونم رفته...به جایی که ناصر رفت...یاحقی رفت...جایی که بابا رفت...جایی که من هم مشاقانه به امید اومدن اون روز و پیوستن به پدرم روز شماری میکنم!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت   توسط  آرام  |