تبليغاتX
آبی
 
استان تهران - عضوهیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران گفت: اگر این روند ایجاد شده توسط جوان ها در کشور ادامه یابد پیروزی میر حسین موسوی قطعی است و از هم اکنون این پیروزی را تبریک می گویم.

 

پی نوشت: رقابت ها داغ و تنگاتنگ شده ...حرفها از گوشه و کنار می رسه...هرکسی رو هم که می بینی میگه من رای نمیدم،حالا این صندوق ها چطوری پر میشه الله اعلم ... باید دید آخر این شعبده بازی به کجا ختم میشه!


 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت   توسط  آرام  | 


فرقی نمی کند که کجای شهر زندگی یا رفت و آمد کنی . همه جا هستند و حتی اگر چشمهایت را ببندی باز هم صدای ناله هایشان رهایت نمی کند. توی شهر پر شده است از گداها ، نوازنده های خیابانی ، کودکان فال فروش ،‌شیشه پاک کن های سر چهار راه و حتی زوجهای جوانی که ناگهان به تو نزدیک می شوند و زیر لب زمزمه می کنند که به آنها کمک کنی .

تلویزیون هم که پر است از تصاویر جنازه و جسد تکه پاره شده نوزادان و کودکان فلسطینی و جنگها و درگیریها و بمب گذاریها و…

توی مهمونی وقتی تلویزیون داشت جسدها را نشان می داد  به آدمهای اطرافم نگاه کردم و دیدم که مشتاقانه دارن غذا می خورن و به صحنه ها نگاه می کنند و حتی درباره شان حرف می زنن و هیچ کس حالش مثل من به هم نمی خوره . وقتی اعتراض کردم که اینها چیه که پخش می کنن ،‌شنیدم که خوب اخباره  دیگه ! باید بفهمیم که تو دنیا چی می گذره!!!

با خودم فکر کردم که گرگ مزاج شده ایم . روحمان از دیدن اینهمه کثیفی و زشتی ، خراش برداشته است و دیگر هیچ لطافتی ندارد . آنقدر مناظر فجیع دیده ایم که دیگر رویمان تاثیر نمی گذارد و صدای ناله کسی دلمان رابه رحم نمی آورد و رد کردن دستی که به سویمان دراز شده اذیتمان نمی کند.

بد بلایی سر لطافت روح انسانیمان آمده است !

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت   توسط  آرام  | 


 
 
 

من یا فکر کنم همه آدمها، چند تا زندگی دارند، زندگی دانشجویی، زندگی کاری، زندگی شخصی، زندگی اجتماعی، بعدش وقتی غرق هر کدومشون میشیم یه هو دلمون برای اون یکی تنگ میشه .. وقتی درگیر زندگی دانشجویی هستیم و کلاس و استاد و دلم یه هو بشدت هوای زندگی شخصی ام رو می کنه، دلم هوای یه آدم خاصی رو می کنه که شاید خیلی توی زندگی شخصی ام نقش داره، بعدش توی همین زندگی شخصی که هستم،  دلم برای هیاهوی زندگی دانشجوی یا زندگی کاری تنگ میشه، بعضی وقتا که غرق زندگی اجتماعی هستم دلم برای زندگی دانشجویی تنگ میشه، این زندگی ها بهم ربط دارن ولی از هم جدا هستن، یه جاهای باهم تضاد دارن ولی در کل بهم پیوسته هستند، این زندگی ها هر کدوم مکمل هم هستند، یعنی اگه شاید یکی اش نباشه اون یکی یه چیزی کم داره، ولی درگیر هم نیستند، در کنار هم هستند و هر کدومشون جایی خاصی رو توی قلب و ذهن ما دارند، هر کدومشون هم انرژی میدند و هم گاهی وقتا انرژی می گیرند از ما، هر کدوم از این زندگی ها برای خودش یه عمقی داره که توی وجود آدم ریشه کرده و خیلی زیاد زمان میخواد تا این ریشه ها جدا بشه از تن آدم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت   توسط  آرام  | 


چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی اد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و نیایش هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما معجزات الهی رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنیم!

خنده داره. اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای مهربان و دوست داشتنی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت   توسط  آرام  | 


 

آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجديد مى‏شود . شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فيها يفرق كل امر حكيم; در آن شب هر، امرى با حكمت، متعين و ممتاز مى‏گردد» . آن گاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى كه بايد در طول آن سال واقع گردد، تقدير مى‏شود; خير و شر، طاعت و معصيت و فرزندى كه قرار است متولد شود يا اجلى كه قرار است فرارسد يا رزقى كه قرار است‏برسد و ...» .

 

پی نوشت: و خدا تو را به یکی چون تو مبتلا کند!!!

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است. 

 

 


 
به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:
وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام.
بیعت مردم به ولایت‌عهدی امام رضا علیه السلام در سال 201 قمری.

منابع :
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 21

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت   توسط  آرام  | 


 

   

 

پا ميشــه “وزارت راه و ترابری!”،‌

مغــز ميشـه ”سـتاد فرماندهی كل قــوا“! ،

 گلاب به روتون، روده بزرگ ميشــه ”وزارت دارائی!“،

 قلـب ميشــه ”دفــتر رياسـت جمهــوری!“ ،‌

 دهن ميشــه “وزارت شـعار!!”،

 دسـت ميشــه “جهاد سازندگی“‌ ،

 نخاع ميشــه “دفـتر تشــخيص مصلحـت نظام!!“،‌

 رگها ميشــن اتوبان ها و مــردم بدبخـت هم گلوبولهاي قرمز و سـفـيد خون هســتن كه واســه يه لقمه نون بايد از صبح تا شـب اينور و اونور بدوند و.......

 

 پی نوشت:شرمنده که مجبور شدم اینطوری بنویسم... نمیدونم ما مردم ایران لیاقتمون در همین حده که توی یه همچین قطار هایی بنشینیم و تازه با عنوان درجه یک هم بهمون قالب کنن یا این که ... نمیدونم به هر حال عکس ها هم گواه حرف های منه! راستی جدیدا قطار ها سر پایی هم سوار میکنن!

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت   توسط  آرام  | 


 

بعضی ها خوشبخت به نظر می آیند چرا که کارشان را راحت کرده اند و اصلا به موضوع فکر نمی کنند.بعضی ها برنامه ای دارند شوهر می کنم، خانه می خرم، دو تا بچه می آورم، ماشین می خرم،سرشان به این گرم است و غریزی واکنش نشان می دهند پیش می روند، اما اصلا نمی دانند مقصدشان کجاست. می توانند همه آن چیزها را بخرند و انجام بدهند فکر می کنند معنی زندگی شان همین است و هیچ وقت چیزی نمی پرسند. اما با این همه، چشم هایشان غمی را نشان می دهد که حتی خودشان هم از وجودشان در جانشان خبر ندارند. وقتی از کسانی که پیرامونم هستند می پرسم شما خوشبختید؟ می گویند: بله. بعد می پرسم: چی خوشبختان کرده؟ جواب: هر چه بخواهم، دارم... خانواده، خانه، کار، همسر. آیا زندگی فقط همین است کار، همسر ، گرفتن مدرک یا چیزهایی که نخریده اند، چیزهایی که باید بخرند تا پیش دیگران احساس حقارت نکنند و این جور چیزها. بعد همه آن چیزهایی را به دست آوردند بازم چیزی کم دارند. خانم خانه دار دوست دارد استقلال یا پول بیشتری داشته باشدعاشق می ترسد معشوقش را از دست بدهد، پزشک دوست دارد خواننده باشد، خواننده دوست دارد سیاست مدار باشد.حتی وقتی کسی را می دیدم که کار مورد علاقه اش را می کرد روحش در شکنجه بود. در هیچ کس آرامش ندیدم. تعداد کمی ممکن است بگویند: بدبختم. آن هم فقط گداها هستند،گداها تجسم بدبختی اند.غم درون آن چشم ها آن قدر بارز است که نمی توانیم باورش کنیم.آنها تنها کسانی هستند چیزی برای از دست دادن ندارند.

یک زوج با دو تا بچه را تجسم کنید. وقتی با بچه هایشان بیرون می آیند لحظات شعف عمیقی را تجربه می کنند، اما در همان موقع، ناهشیارشان مدام آن ها را می ترساند: مبادا کارشان را از دست بدهند، یکی شان بیمار شود، برنامه بهداشتی جواب ندهد،یکی از بچه ها برود زیر ماشین. درست همان موقع که سعی می کنند حواس شان را از موضوع منحرف کنند، دنبال راهی هم می گردند تا خود را از خطر فجایع نجات بدهند و در برابر دنیا، از خود محافظت کنند. یا آن مرد ثروتمند و مشهور که در کنار دیگران می خندد و خوشحال است،فخر می فروشد. آن روی سکه،چه طور پنهان کنم که دیگر برای پرداخت هزینه های زندگی تجملی ام پول ندارم؟ چه طور تجملاتم را اداره کنم؟

چه طور زندگی تجملی ام را بزرگ تر کنم تا بیش تر از دیگران به چشم بخورد؟

نمی گویم همه مردم دنیا بدبختند، اما همه گرفتارند.نمی گویم در زندگی شادی وجود ندارد(فقط به اندازه یک پلک زدن ) اما هرازگاهی یک غم عمیق را احساس می کنیم

گاهی آمیخته به احساس گناه یا ترس است این احساس می گذرد،اما همیشه برمی گردد و دوباره می گذرد.

متاسفانه مردم ما در نیازهای فیزولوژیکی و روابط جنسی باقی ماندند نمی خواهند به خودشکوفایی،به کمال برسند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت   توسط  آرام  | 


 

جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقيه جدولي براي سعد و نحس آورده شده که در آن سيزده نوروز که تير روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معني فرخنده آمده و به هيچ وجه نحوست و کراهت ندارد.  بعد از اسلام چون سيزدهً تمام ماه ها را نحس مي دانند به اشتباه سيزده عيد نوروز را نيز نحس شمرده اند. وقتي دربارهً نيکويي و فرخنده بودن روز سيزدهم نوروز بيشتر دقت و بررسي کنيم مشاهده  مي شود موضوع بسيار معقول و مستند به سوابق تاريخي است. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند. 

 

 

 

سبزه گره زدن

افسانهً آفرينش در ايران باستان و مسئلهً نخستين بشر و نخستين شاه و دانستن رواياتي دربارهً کيومرث حائز اهميت زيادي است. در اوستا چندين بار از کيومرث سخن به ميان آمده و او را اولين پادشاه و نيز نخستين بشر ناميده است. گفته هاي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و انبياء و گفته هاي مسعودي در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بيروني در کتاب آثار الباقيه بر پايهً همان آگاهي است که در منابع پهلوي وجود دارد. مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است. در کتاب مجمل التواريخ چنين آمده " اول مردي که به زمين ظاهر شد پارسيان او را کل شاه گويند. پسر و دختري از او ماند که مشيه و مشيانه نام گرفتند و روز سيزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بي پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهاي ايران و عراق که زرتشت را از خود مي دانند روز سيزدهم فروردين را جزو جشن نوروز به حساب مي آورند.   

 

پی نوشت: یه دروغ برای سیزده بدر امسال بگین...  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت   توسط  آرام  | 


 

بر آن شدیم که سخنانی لطیف نه از جنس ِ خودمان که از جنس ِ شما
همراهان همیشگی و صبورمان بر تارنمای آبی حک کنیم به هرکجا رفتیم
دیدیم که بازار تبریکات داغ است و همه هم عازم هستند از بهر سفر...
پیش ِ خود گفتیم حال که امروز خانه نشین شدی و در قرنطینه به سر می بری
بیا و همتی کن و کمی از معلومات ِ اکابری خویش را از قفسه های تاریک ذهنت
به سوی روشنایی راهنمایی کن...

یادمان آمد که مسافریم و بیشتر کنکاش کردیم و دیدیم که یک برگ از سفرنامه
زندگی مان دارد از دفتر عمرمان کم میشود ...
امسال هم گذشت و اسفند آخرین نفسهایش را می کشد ...
سالی که گذشت برای آبی فراز و نشیبی بسیار داشت همانند  سالهای ِ
قبل ترش ولی با یک تفاوت...
و آن چیزی نبود به جز عشق...
و آن چیزی نبود به جز عشق...
و آن چیزی نبود به جز عشق...
نمی دانم تا به حال عاشق شده اید یا نه ٬ می گویند انسان ِ عاشق هیچ چیز
به جز یار را نمی بیند ...

 امید که یادمان باشد "باقی فقط اوست" و همه مان فانی هستیم ...

 

پی نوشت: امسال اولین سالیست که بابا نیست و...

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

یه جایی خوندم مردم امریکا پس از پایان جنگ های داخلی اتحاد شمال و ائتلاف جنوب بین سالهای (۶۵-۱۸۶۱) دچار سراسیمگی شدند...اما ...اما ایران که جنگ نبوده  پس این همه سراسیمگی مردم برای چیه؟ برای صاحب شدن جنس های بنجل شب عید یا پز دادن و چشم و همچشمی به هم با اون آشغالهایی که از چین اومدن؟ خوبه تحریمیم!  شنیدم میگن مردم دستشون پول نیست...خوبه هنوز دولت در اندر خم دادن حقوق اسفند و عیدی هزار مدل کسر شده ی کارمنداش هنوز کاسه ی چه کنم دستشه...نمیدونم چی بگم؟چه بهتر که  دایی و دختر دایی فرنگی من برای شب عید نیومدن وگرنه نمیدونستم باید به نیکولینه ی عزیز در رابطه با این رفتار هم وطنام چه توضیحی بدم...راستی خودمم لابه لای مردم قاطی شدم رفت... اینه دیگه اینجا ایرانه!!! 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد به این دیر خراب آبادم

ترافیک ، شلوغی و ازدحام ، بی حرمتی مردم به هم، چهر ه های داغون و حرص خورده ی هموطنام،نبود اسکناس،زرنگی مردم و این که همه فکر میکنن که حقشون داره خورده میشه، گرانی،چاله چوله های توی خیابونا،روغن زدگی کمک فنر اتومبیلم،نبود بابا که آخرش به خاطر همه ی این نابرابری ها مرد!!! کاش کمی جلوتر از نوک دماغمون رو هم می دیدیم!!!

پی نوشت: به کسی بر نخوره ، با خودمم هم هستم!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت   توسط  آرام  | 


ديگر براي هيچ كس تعقيب قيمت نفت جذاب نيست چرا كه از سال 84 به اين ور هر چه قيمت نفت بالا رفته درصد تورم و بيكاري و ... هم بالا رفته گويی رابطه مستقيمي بين گراني و افزايش قيمت نفت  وجود داره البته اين روزها  هر كدام از مسئولين با سوال علت گراني روبه رو مي شوند افزايش قيمتهاي جهاني را علت اصلي گراني ها مي دانند و تاثير تحريم هاو تصميمات دولت را در زمينه اقتصادي بر تورم رو ناچيز مي دونن البته بعضي ها مثل وزير كشور اعتقاد دارند اين نوع فشار ها زياد هم بد نيست وباعث آب ديده تر شدن مردم در مقابل مشكلات بزرگتر مي شود اما ما ايراني ها چه كنيم  ...؟ میدونین تو یه ده کوره فکستنی آپارتمان شده متری چند؟ تو ده کوره ای که  حتی تو نقشه هم زیر پونزه  و وقتی میخواهیم بدونیم آب و هوای این ده چند درجه است هیچ منبع موثقی خبر از وجود این شهر نداره و باید به ناچار به دماسنج پناه برد... آره داشتم میگفتم قیمت هر متر مربع زمین تو اون خراب شده که شرم دارم اسمشو ببرم شده یک میلیون و نهصد هزار تومن... خیلی خنده داره نه؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

 

 

 

ازش پرسید چرا ریش گذاشتی؟

                                          گفت زنم کارش گیر پیدا کرده بود !!!

                                                     مملکتو داریییی؟؟؟؟

                                        با ریش گذاشتن میشه کار را انداخت!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل

 

 یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد ...

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت: نمایش کنیزک من به کارگردانی مهدی شمسایی در تالار اندیشه به اجرا در آمده است كه  دوست خوبم ز ي ب ا يكي از دستیاران طراح صحنه ي اين نمايش است. ديدنش رو توصيه ميكنم!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

 

 

 

پی نوشت: جات خالیه بابا...که برات نذری قرمه سبزی بگیرم... جات خالیه باباجونم ، حالا که تو پیش جدتی و از من بیشتر به خدا نزدیکی برام دعا کن...به دعات محتاجم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

دکتر علی شریعتی: در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، و بر حسینی می گریند

که آزادانه زیست

 

 


پيغمبر اكرم (ص) فرمود: حسين از من است و من از حسينم ، خدا دوست مى دارد هر كسى را كه

حسين من را دوست بدارد . 

امام صادق (ع) فرمود: سوره والفجر را در نوافل و فرائض خودتان بخوانيد كه سوره جدم حسين بن على است . عرض كردند: به چه مناسبتى سوره جد شماست ؟ فرمود: آن آيات آخر سوره والفجر مصداقش حسين است ، آنجا كه مى فرمايد:

"يا ايتها النفس المطمئنه ، ارجعى الى ربك راضيه مرضيه ، فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى"

 

امام صادق عليه السلام فرمود: خدا رحمت كند عمويم عباس را، عجب نيكو امتحان داد، ايثار كرد.
امام زين العابدين فرمود: ما دوازده نفر بوديم و تمام ما دوازده نفر را به يك زنجير بسته بودند كه يك سر

زنجير به بازوى من و سر ديگر آن به بازوى عمه ام زينب بسته بود.

امام باقر (ع) فرمودند : سى هزار نفر جمع شده بودند كه جد ما حضرت حسين (ع) را  بكشند و هر يك با كشتن او به خدا تقرب مى جستند، چون مى گفتند يزيد خليفه پيامبر است و  حسين بن على بر او خروج كرده است ، بايد با او جنگيد.

پيغمبر اكرم (ص) فرمود: از قتل حسين(ع) در دل هاى مومنان سوزشى است كه هرگز به سردى نگرايد.

 

                                                             هرجا كه روى عزا و ماتم برپاست

                                                           از سوز حسين (ع ) آتشى بر دلهاست

                                                                هر دم كه ز كربلاى او ياد شود

                                                         فرياد حسين حسين (ع ) ياران به هواست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت   توسط  آرام 


 

قحطي بنزين كم بود؟ قطعي گاز هم شد!!! به دنبال اون كم

خوني و كم ناني و بعدش هم لابد كم ... و كم ... كه از اين

كم بودنها برای ما كم نيست؟ نمي دونم چي بگم آخه مگه

 يه برف ۴۰ سانتي بايد اينطور اقتصاد  رو فلج كنه؟اونم از نوع

فلج اطفال !!! دلم براي دوستان شمالي ميسوزه كه كمبود

حمام و بهداشت رو هم بايد به اين ليست اضافه كنند! 

 

 

 

 

 

 

پي نوشت۱: يكي ميگفت خدا هست من كه منتظرشم شديد!!!

پي نوشت ۲: هرگز نشه فراموش ... هرچي كه دارين خاموش ... شامل: اتو مبيل، بخاري گازي ، لامپ و  سوی چشم و دهان و دندان!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

 

حسين (عليه السلام) وقتى به دنيا آمد پيامبر او را در آغوش گرفت، در گوش راست او اذان گفت و در گوش چپش اقامه و بدينسان در گوش او نخستين بار بانگ توحيد طنين انداز گرديد.
 رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به امر خداى يكتا، او را حسين ناميد. زبان در دهان نوزادش گذاشت و كودك زبان جدّش را بمكيد.
 حضرت فرمود: فرزندم! خداوند لعنت كند كسانى را كه تو را به شهادت مى رسانند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

پی نوشت: عید غدیر رو به همه ی همراهان خوبم تبریک میگم...کاش می تونستم به عنوان یک سادات به همتون عیدی بدم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

 

 

 

 

نگذار باور كنم تنهاي تنهام

نمي خوام با كسي غير از تو باشم

مي خوام از خوابي كه لحظه اش يك ساله

براي ديدن روي تو پاشم

اگه تو باشي و دنيا نباشه

مي شه با تو همه دنيا رو حس كرد

 همه دنيا بياد و تو نباشي

دلم دق ميكنه با اين همه درد

تمومه زندگيمو زيرو رو كن

كه بي تو دلخوشيها مم گناهه

خودت باش و منو ديوانگي هام

فقط با تو دل من رو براهه

بگذار باور كنم اينو كه با عشق

حقيقت ميشه تو افسانه باشه

ميشه افسانه ها رو زندگي كرد

اگه حق با من ديوانه باشه

 

 

 

 

 

 

پی نوشت۱: خدای را شاکرم ...فقط برای بودنت !!!

پی نوشت ۲: میلاد مسیح تبریک...!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

تنها زمین است که متواضع است ،همیشه خاکیست وهمیشه زیر پاست عظیم ترین ثروت جهان را در خود دارد آدمیان از برخورد با آن هراس دارند ، ماندنی جاویدان است و از هر کالایی در جهان گران تر است...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

احسان خواجه‌امیری (پسر ایرج خواننده قدیمی موسیقی سنتی ایران زمین) زاده ۷ آبان ۱۳۶۳٬ دانش‌آموخته مهندسی کامپیوتر و فرزند آخر خانواده می‌باشد. احسان با ترانه «جان بابا» که همراه با ایرج، پدر خود اجرا کرده ‌بود به دنیای موسیقی شناخته ‌شد. با به بازار آمدن آلبوم «من و بابا» در تابستان ۱۳۸۳و در پی آن راه‌ یافتن احسان به صدا و سیمای ایرانبه خواننده‌ای شناخته شده و محبوب در ایران تبدیل شد . می‌توان گفت احسان با ترانه «برای  آخرین بار» که برای تیتراژ پایانی سریالی با همین نام اجرا کرده‌ ‌بود به اوج محبوبیت رسید. آلبوم دوم او در سال۱۳۸۴با نام «برای اولین بار » و اثر سوم با نام «سلام آخر» در مهر ماه ۱۳۸۶به بازار آمد تا احسان خواجه امیری جزو برترین خوانندگان پاپ داخل ایران مطرح شود.هم اکنون کنسرت احسان خواجه امیری در تهران به مدت چند شب برگزار می شود.

 

پی نوشت: وقتی بهت زنگ زدم خواستم تا تو هم مثل من اونجا باشی...اما جات کنارم خالی بود...قسمت نبود که باشی... که تو هم صداشو  زنده گوش بدی...!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت   توسط  آرام  | 


ياني کريسوماليس در 14 نوامبر سال 1954 (23 آبان 1333 ) در شهر کالاماتي يونان به دنيا آمد . و دوران کودکي و نوجواني اش را در شهر زيبا و کوهستاني کالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگي  به رشته شنا علاقمند شد و توانست رکوردي ملي در رشته شنا بري کشورش يونان بجا گذارد و تلاش گسترده ي بري رسيدن به رقابتهي المپيک نمود. در سال 1972 ميلادي (1351 شمسي) به آمريکا بري تحصيل در رشته مورد علاقه اش روانشناسي در مشهور ترين دانشگاه روانشناسي دنيا يعني مينسوتا رفت. پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه در يک گروه محلي راک در مينسوتا بنام کاملئون ( Chameleon) بعنوان نوازنده کيبورد آغاز بکار کرد.

پس از آن کسي نميداند چه اتـفاقي بري ياني افتاد اما او اکنون صاحب استديوي شخصي است و بيش از 25 ميليون از آلبوم هي وي در دنيا بفروش رفته است. او تبديل شد به موسيقي داني مستـقـل با عقيد و تفکري منحصربفرد و به شهرت و محبوبيتي جهاني دست يافت و ين در حالي بود که ياني حتي قادر به خواندن و نوشتن ساده ترين نتهي موسيقي نيز نمي باشد ولي با تبحري خواص ساخته هي خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائي خود مينگارد. ياني قطعاتي کامل و زيبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکي انحصاري اجرا شده است.

 

 

 

اکثر آلبوم هي ياني توسط شرکتهي virigin records  ويا EMI توليد تهيه وتوزيع ميشوند. ياني موسيقي هي بيشماري بري برنامه هي تلويزيوني و سينميي ساخته و همچنين قطعات تبليغاتي متعددي بري شرکتهي تجارتي – بازرگاني گوناگون خلق نموده است. او اوقاتش را بيشتر در لوس آنجلس و سياتل آمريکا ميگذراند و اکنون يک شهروند آمريکيي بشمار ميرود. او مدتها با خانم هنرمندي بنام ليندا يوانز همکاري صميمي داشت و در اويل سال 1998 ين ارتباط را پيان يافته اعلام کرد. ين ارتباط ظاهراً يک همکاري دوستانه بوده است.!! ياني از اويل سال 1998 تا ماه آوريل 1999 هيچگونه فعاليت توليدي کنسرت و توري را برگذار نکرد و به استراحت پرداخت. و در سال 2000  يکي از بي نظير ترين آلبوم هي خودش را ارائه داد در سبکي متفاوت از آلبوم هي گذشته اش... جالب ينست که تمام تنظيمات و تبديلات موسيقي ين آلبوم شخصاً و فقط توسط خود ياني در استديو شخصي خودش انجام شد !

 

 

ياني در هنگامي که بري ساخت آهنگ تمرکز ميکند به تلفنها پاسخ نميدهد و در آرامش کامل وسکوت مطلق بري آماده کردن ذهن خود به سر ميبرد و هيچکس را به ملاقات نمي پذيرد.! ياني تا بحال موسيقي به سبک کليسيي – مذهبي ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهيي جديد با تکيه به انديشه هي نو و جديد خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسيقي بر مبني يک اپري فرانسوي قديمي متعلق به قرن نوزدهم ميلادي بنام Lakme  ساخته  Leo Delibes  مي باشد و اشعاري که در ين قطعات خوانده ميشود اکثراً اصوات آهنگين بوده و فاقد معني خاص ميباشند و بر خلاف تصور موجود بزبان فرانسوي نميباشند بجز قسمتهيي محدود که بزبان انگليسي هستند و در اشعار آلبوم ستيش ذکر شده اند. ياني آهنگي تبليغاتي را با همکاري مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه  Pistols  همکاري ميکرده است. ين آهنگ تغيير يافته يک اپرا است که با افزودن يک ترانه تکميل شده است و ين آهنگ که جرات آرزو يا  Dare to Dream  نام دارد بري شرکت هواپيميي بريتيش يرلينز ساخته شده است. ياني تميلات مذهبي ندارد و مخالف کليسي سنتي است او معمولا خيلي بندرت موسيقي گوش ميدهد و بگفته خود او موسيقي را صرفاً از يستگاههي راديويي گوش ميدهد. خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel  ميباشد و معتقد است که در سالهي اخير بجز موسيقي محمد رسول الله و... عيسي مسيح ... دکتر ژيواگو ... يندرا گاندي و چند قطعه محدود ديگر ... قطعه جالب توجهي نشنيده است. مادر و پدر ياني هر دو اهل يونان هستند ... مادر وي فليستا Felista و نام پدرش سوتيري  Sotiri  ميباشد . ياني قطعه هيي را بنام مادرش ساخته است و علاقه خاصي به کشور خود و مکانهي قديمي دارد.

 

 

Yanni

 سالها پيش ياني با جازيست خود چارلي آدامز Charlie Adams  آشنا شد و اولين کار خود را بنام بيرون از سکوت يا Out Of Silence در سال 1987 (1366 شمسي ) يه بازار عرضه کرد. ياني سالها پيش با شهرداد روحاني همکاري تنگاتنگي داشت و از تجربيات او استفاده فراوان برد و با همکاري شهرداد و با استفاده از دانش و تجربه او يکي از زيباترين کنسرتهيش را در شهر آکروپليس يونان و با رهبري شهرداد روحاني اجرا نمود.(شهرداد روحاني از موسيقي دانان بزرگ کشورمان يران است و حضور وي در عرصه موسيقي جهان افتخاري است بري يران) ياني در سال 2003 آلبومي متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity  روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسيقي به دنيا ثابت کرد.

در ين آلبوم ياني با استفاده از خواننده هي جديد و البته زياد نسبت به کارهي قبلي اش نوعي تفاوت آشکار از لحاظ موسيقي با شعر در آهنگهيش يجاد کرده و به سبک جديد و منحصر به فرد Walk Show روي آورده است .

به عقيده کارشناسان موسيقي و طرفداران موسيقي ... ياني در سالهي اخير نسبت به دهه نود افت داشته هر چند ين افت نامحسوس است ولي تاثير زيادي بر روي يکه تازي ياني در عرصه موسيقي  New Age داشته است.

البته خود ياني نام گذاري سبک New Age را بر روي آثار او از بد شانسي اش ميداند و او نام Contemporary Instrumental Music (موسيقي هم عصر)

را بيشتر ميپسندد!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

 

بیگ محمد گفت:

ـ هیچ وقت عاشق بوده ای ستار؟!

ستار٬به لبخندی دوستانه در چشمان و گونه های جوان بیگ محمد نگریست و گفت:

ـ عاشق زیاد دیده ام!

بس ساده و یکرویه بیگ محمد پرسید:

ـ راه و طریقش چه جور است عشق؟

ستار به جواب گفت:

ـ من که نرفته ام برادر!

:آنها که رفته اند٬ چی؟آنها چه می گویند؟

ـ آنها که تا به آخر رفته اند٬وانگشته اند تا چیزی بتوانند بگویند!

:به جد می گویم ستار!

ـمن هم به جد جواب می دهم .به جان همدیگر آنکه عاشق است خودش ٬خودش را نمی تواند ببیند

 تا بتواند حال خودش را وصف کند .فقط یک دم آدم غافل می شود و حال بگیر که آن دم بشود همیشه.

آنوقت حرفی به زبانت می آید که از حال خودت برای دیگران بزنی.گیرم که حرفی به زبانت بیاید٬تازه

گفتنت چیزی را روشن نمی کند. گنگ را گنگ تر میکند!

پی نوشت: بر گرفته از کتاب کلیدر نوشته ی محمود دولت آبادی است.(جلد هشتم)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

شیطان با ماست! لحظه به لحظه ،نفس به نفس !لازم نیست حتما او را به طریقی خارق العاده ببینیم اگر خوب چشمهایمان را باز کنیم او را می بینیم صدایش را می شنویم دستان به ظاهر محبت آمیز طاعون زده اش را لمس می کنیم .

 

 

وقتی که به ماشین جدید و شیک و نوی همسایه نگاه می کنیم و با خود می گوییم مرد ک تازه به دوران رسیده ببین چه ماشینی گرفته!این حسد ،این آز از آن ما نیست ندای شیطان است آن را نمی شنویم؟!

 امروز تو روزنامه خوندم که پلیس مردی رو به جرم حمل و نقل مواد مخدر باز داشت کرده و جالب اینجا بود که مردک با جدیت تمام ادعا میکرد فردی به نام الیاس به او گفته که باید این کار رو انجام بدی!!! میبینین تو رو خدا، اینم از سناریو های آبدوغی ما!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 اگر فكر كنيد كه عشق هرگز شما را پيدا نخواهد كرد، چنين نيز خواهد شد

 بسـيـاري از زنـان نـاامـيديـهــاي رومانتيكشان آنها را متقاعد نموده كه براي ايـنـكه مـورد محبت و توجه ديگران قرار بگيرند، به صـورت ذاتــي چيزي درونشان وجود ندارد. آنها مثلا ميگويند: "كي حاظر ميشه با من ازدواج كنه؟ مطمئنم كه تا آخر عمرم تنها ميمونم."
بطور واضح چنين زناني همانند من و شما شايسته و سزاوار عـشق هستند. ( بله، ما سزاواريم!) اما آنها داراي مشخصه اي ترسناك مي باشند كه مي تـوانـد بـراي سـالهاي متمادي باعث تنها ماندنشان گردد: "پيشگويي كامبـخش." يعني مسـئـلـه اي واقعـيـت مي يابد چون مردم  انتظار واقعـيتش را داشته و بگونه اي رفتار ميكـنند كـه باعث اتفاق افتادن آن گردد. پيشگويي كامبخش مسري نيست اما سبب ميگردد تا ارتـباطات بالقوه به سويي مخالف بحركت درآيـنـد. آن يـك بيـماري مـوذي اسـت. بـطور فيــزيكي، بيمار را دست نـخورده باقي ميگذارد. اما هر قدر فردي بيشتر بگويد، "من هرگز عشقي نخواهم يافت،" احتمال وقوع چنين انتظاري افزايش ميابـد. بـطور متـضـاد، هـر انــدازه افق ديدگاه كسي روشنتر باشد -- " من چنـان آدم شـاداب و بـا طــراوتي هستم كه حتما همدمي پيدا خواهم كرد" -- پيشگويي آينده رومانتيك او نيز روشنتر خواهد بود.

 

پی نوشت : برای آرمان آرزوی خوشبختی دارم...جای بابا خالی!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

سهراب سپهري در تاريخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده اي كه اهل شعر، نقاشي، منبت كاري و ديگر رشته هاي هنري بود، زاده شد. كودكي و نوجواني او به مطالعه، بازي در طبيعت، شكار و نواختن موسيقي گذشت. سهراب تا پانزده سالگي خود را در شهر كاشان گذراند و در نقاشي ها و اشعار او تاثير اين دوران و تاثير طبيعت و گياهان را مي بينيم. سهراب سپهري شعر صداي پاي آب را با الهام از قريه "چنار" واقع در حد واسط كاشان و مشهد اردهال سرود و دهكده زيباي "گلستانه" واقع در اطراف كاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد.

 

پی نوشت:امشب از لطف به دلداری ما آمده ای ٬خوش قدم باش...!!!
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

چو به دوست دل سپردم

به خود این گمان نبردم

که  نه بخت وصل دارم!

نه که طاقت جدایی...!

 

پی نوشت۱:این روزها مشغول نگاه کردنم...مشغول سکوت کردن...با لبهای پر ازفریادم ...میترسم...نمیترسم...دیشب که اومد بهش گفتم ...میخوام بهت برسم...باید وقتش که شد بالا سرم باشی و او قبول کرد...

پی نوشت ۲: برای آرام و شب خاکستری آرزوی تقدیری شیرین دارم!!!

پی نوشت ۳:[+]

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

در حلقه تسبیح من از تو خبری شد

 

ای وای بر آن عمر

 

که در بی خبری شد

 

 ـ حسام الدین ـ

 

 

 

 

پی نوشت:مهرگان

+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت   توسط  آرام  | 


«فمن لم يغفر له فى رمضان ففى اىّ شهر يغفر له»

 اگر كسى در ماه رمضان - كه درهاى رحمت و مغفرت الهى به روى انسانها گشوده است - نتواند

 به مغفرت و رحمت الهى دست پيدا كند، پس كى چنين توفيقى نصيب او خواهد شد؟
 

...............................................................

پي نوشت :تهران - فرودگاه مهرآباد - ترمینال ۲ - پرواز های خروجی

اونجا یک گیت هست، که خیلی خصلت جالبی داره!

اونم اینه که تا وقتی که اینورشی، اینجایی، ولی پات رو که بذاری اون ور، دیگه اینجا نیستی!

یکی از مصادیق تابع پله در طبیعت!

به امید دیدار، علي!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

«آن شب افضل شبها بعد از «لیلة القدر» است. در آن شب خداوند فضل خود را به بندگان عطا می فرماید و آنان را به کرم خود می بخشد. پس در آن شب در تقرّب جستن به سوی خدا سعی و کوشش کنید به درستی که آن شبی است که خداوند به ذات مقدّس خود سوگند یاد کرده که بنده ای را دست خالی برنگرداند به شرط آنکه آن بنده در آن شب گناه نکند. و خداوند شب نیمه شعبان را برای ما قرار داده در مقابل شب قدر که برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله قرار داد».

                                                                      امام باقر علیه السّلام («مفاتیح الجنان»، باب دوّم)

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

پی نوشت: آخرین وصیت بابا،مادرم بود!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

 

 

 

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

 

وجود مبارك حضرت فاطمه (س) تنها يك تفكر يا تصور يك حقيقت حيات بخش نيست. بلكه تجسمي عيني و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ايشان در عالم خاكي انسان معنا گرا مجبور بود گوشه هايي از نعمت يك زن مقدس را در اسطوره ها، الهه ها و افسانه ها جستجو كند يا متوسل به پاكدامني حضرت مريم (ع) يا خردمندي آسيه و وفاداري سارا بشود، بعد از تجسم خاكي و عيني ايشان براي انسان كمال گرا يك الگوي زنده و جاويد پديد آمد و آن شخصيتي والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.
از اين رو است كه فاطمه (س) را ناموس و علت هستي مي دانند. اگر فاطمه (س) پا به جهان فاني نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمي كرد، ديگر براي پيروانش هدفي وجود نداشت تا براي آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانيان با توسل به اوست كه توكل به احد را مي آموزند و از نور هدايت ايشان است كه بركت زندگي دنيايي درك مي شود.
بنابراين بي دليل نيست كه بعد از درگذشت ملكوتي ايشان، بشريت، سرگشته به دنبال مرهمي است تا زخم نبود روح بخش ايشان در عالم فاني التيام يابد. از اين روست كه هرچه انسان براي درك حضرت فاطمه (س) تلاش مي كند، بركت آن بر خودش مي تابد و اين اصل وجودي نعمت فاطمه (س) در دنيا است.
امروز هم شاهد تلاش انسان هاي پاكي هستيم كه به دنبال معنويت فاطمه (س) در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و يادمانهايي سعي دارند آواي خوش چشمه كوثر را در يادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ايشان باشند.
 

رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم روايت نموده اند كه خداي متعال فرمود:

اي احمد! اگر تو نبودي آسمان و زمين را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي آفريدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمي آفريدم. (يعني شمايان رمز خلقتيد) (مستدرك سفينة البحار؛3/334.) از امام محمّد باقر عليه السلام روايت شده است كه، ولادت حضرت زهرا عليهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم و سن شريف آن بانو در هنگام وفات هيجده سال و هفتاد و پنج روز بود. (الكافي؛1/457)

 

راز دل‌ غمين‌ فاطمه (س)
"شما اي‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بوديد و از فرط‌ ذلت‌ نزد ديگران، همچون‌ جرعه ‌آبي‌ در دست‌ تشنه‌ كامي‌ يا لقمه‌اي‌ در دست‌ گرسنه‌اي‌ و يا چون‌ آتشي‌ كه‌ شخص‌ مستعجلي‌ از آن‌ برگيرد. شما لگدكوب‌ و پايمال‌ بوديد و از آب‌ متعفن‌ با سرگين‌ شتر مي ‌آشاميديد و از برگهاي‌ خاكمال‌ و علف‌ بيابان‌ مي‌خورديد. ذليل‌ بوديد و زبون‌ مي ‌زيستيد و هر آن‌ مضطرب‌ بوديد كه‌ مبادا از اين‌ سوي‌ يا آن‌ سوي‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما اين‌ بوديد تا خداوند به‌ دست‌ محمد (ص) با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهايتان‌ كرد. چه‌ سختيها كه‌ نكشيد و چه‌ شكنجه‌ها كه‌ نديد.
هرگاه‌ شاخي‌ از شاخهاي‌ شيطان‌ و گردنكشي‌ از يارانش‌ سر بر مي‌داشت‌ و فتنه‌اي‌ از مشركان‌ به‌ خونخواري‌ دهان‌ مي‌گشود، او برادرش‌ علي (ع) را در كام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر مي‌افكند و او‌ نيز، تا مغز دشمن‌ را نمي ‌كوفت‌ و آتش‌ سركش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشيرش‌ خاموش‌ نمي‌كرد، آرام‌ نمي‌گرفت. در همه‌ اين‌ مدت، علي (ع) در راه‌ خدا سختي‌ مي‌ كشيد و به‌ آب‌ و آتش‌ مي ‌زد. در كار خدا از جان‌ مايه‌ مي ‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا (ص) نزديك‌ بود. در ميان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ مي‌انداخت. در درياي‌ رنج‌ فرو مي‌ رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعي‌ نمي‌ نهاد و به‌ ستوه‌ نمي ‌آمد.
ولي‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عيش‌ بوديد، خوش‌ مي ‌گذرانديد و زندگي‌ مي ‌كرديد و بي ‌درد بوديد. هرگاه‌ درگيري‌ و نبرد پيش‌ مي ‌آمد، خود را كنار مي ‌كشيديد و ما را تنها مي ‌گذارديد و از جنگ‌ مي ‌گريختيد.
...به‌ كجا مي ‌رويد؟ چه‌ مي ‌كنيد؟ هنوز پيكر پيامبر (ص) تازه‌ است؛ آيا مي ‌گوييد كه‌ محمد مرد و همه‌ چيز تمام‌ شد؟ هرگز!
...هان‌ مي‌بينم‌ كه‌ اينك‌ باز زمينگير شده‌ايد و دل‌ به‌ تن ‌آسايي‌ و راحت‌ طلبي‌ و دنيا خواهي‌ داده‌ايد و قصد هميشه ‌ماندن‌ در دنيا كرده‌ايد و كسي‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌ايد و با راحتي
و عياشي، خلوت‌ كرده‌ايد.
... بدانيد اگر همه‌ شما هم‌ كافر شويد و به‌ حق‌ پشت‌ كنيد، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است
و احتياجي‌ به‌ شمايان‌ ندارد.
و بدانيد آنچه‌ را كه‌ اينك‌ گفتم؛ گفتم، در حالي‌ كه‌ مي‌دانستم‌ هرگز ياوري‌ نخواهيد كرد. ولي‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمين‌ من‌ بود كه‌ در سينه‌ جمع‌ شده
و دود حزن و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده و آه‌ آتش ‌افروزي‌ كه‌ از سينه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشيده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم."
از سخنراني‌ تاريخي‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (س) در مسجدالنبي، ده‌ روز پس‌ از رحلت‌ پدر (برگرفته‌ از كتاب
"زندگاني‌ حضرت‌ فاطمه (س)"، نوشتهِ دكتر اسماعيل‌ حسيني).

فاطمه‌ فاطمه‌ است‌.
"براي‌ تمام‌ كساني‌ كه‌ مي‌خواهند الهي‌ زندگي‌ كنند، فاطمه (س) دفاع‌ از حريم‌ ولايت‌ را، زيباتر از هر كس‌ به‌ معرض‌ نمايش‌ گذارد. خطبه‌ غرايش‌ در مسجد مدينه، گواه‌ فصاحت
و بلاغت‌ بي‌نظير آن‌ حضرت‌ است. مضامين‌ عالي‌ خطبه، اسلام‌ راستين‌ را معرفي‌ مي‌كند و اهميت‌ ولايت و امامت‌ را روشن‌ مي‌سازد. فاطمه‌ چون‌ مريم‌ نيست‌ كه‌ به‌ قول‌ بوسوئه‌ خطيب‌ نامور فرانسه‌ عظمتهايش‌ در جمله "مريم‌ مادر عيسي‌ است" ظهور يابد. فاطمه، دختر خديجه‌ بزرگ‌ است. فاطمه‌ دختر محمد است. فاطمه، همسر علي‌ است، فاطمه‌ مادر حسنين‌ است. فاطمه‌ مادر زينب‌ است. فاطمه، اينها همه‌ هست و اين‌ همه‌ فاطمه‌ نيست؛ فاطمه‌ فاطمه‌ است."

برگرفته‌ از كتاب "فاطمه‌ فاطمه‌ است"، نوشتهِ دكتر علي‌ شريعتي.

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 برهنگی بیماری عصر ماست.

به گمان من تن عریان تو باید از آن کسی باشد که روح عریانش از آن توست.

 

 

پی نوشت:یاد حرف های زیبا(خواهرم ) افتادم...((چرا باید زن ها در مقابل مردها این قدر خود را ضعیف و ناتوان جلوه دهند؟...چرا اگر دختری دیر ازدواج کند همه میگویند دیر شده! چی دیر شده؟ رسیدن به چه چیز؟ به چه قیمتی؟))

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

«حق کسی که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماری و مجلس او را سنگين بداری و نيکو به وی گوش فرا دهی و روی خود را بر او کنی و با او بلند سخن نگويی و کسی را که از او چيزی می پرسد تو پاسخ ندهی و بگذاری که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشينی و در محضر او بدگويی از کسی نکنی و اگر از او در نزد تو بدگويی شد از او دفاع کنی و عيب پوشش باشی و فضايل و مناقب او را آشکار کنی و با دشمنش همنشينی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی؛ پس چون چنين کردی، فرشتگان خداي تعالی به سود تو گواهی خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط برای خدا بوده نه به خاطر مردم ».

                                                                                              حضرت امام سجاد (ع)

ز بوسیدنیهای این روزگار 

یکی هم بود دست آموزگار

معلم چراغیست گیتی فروز

چراغی که هرگز نیفتد ز سوز 

 

هفته معلم بر اساتيد و معلمان عزيز مبارک باد

 

 

 

 

پی نوشت۱:نمی دونم با این پست چقدر شما رو به یادمدرسه و معلمینتون انداختم.برای همه ی آنها

 آرزوی موفقیت میکنم!

پی نوشت ۲:این پست رو هدیه میکنم به دو تن از اساتید عزیزم که جا داره اینجا ازشون یادی کنم

استاد سید رضا حسین پور عزیز که هر چه دارم از اوست و جناب دکتر قناد که همیشه میگفتند:

 

قدر استاد نکو دانستن!!!                                 حیف!استاد٬ به من یاد نداد

 

پی نوشت: مجبور شدم عکس استاد رو بردارم ... به هر حال ایشون صاحب اختیارند!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

پی نوشت۱:دست نوشته های یاس آرام در مورد فیلم سیصد و اخراجی ها زیباست.توصیه میکنم بخونید.

پی نوشت ۲: وبلاگ مسعود ده نمکی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت   توسط  آرام  | 



كوهنوردی مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد، تصميم گرفت،تنهایی از كوه بالا برود.

او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد .

سياهي شب همه جا را پوشانده بود،وبه جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد و مرد نميتوانست چيزي ببيند .

. كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد.

سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي اش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد  وسط زمين و هوا مانده است.

حلقه شدن طناب به دورکمرش  مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چاره اي نداشت جز اينكه فرياد بزند:
“خدايا كمكم كن”.

 ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟

 - نجاتم بده.
- واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم.

البته . تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.

- پس آن طناب رااز دور كمرت ببر!!!
براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند.
روز بعد،  كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت!!

ما؟ ما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايم؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيم؟

آیابه  پيامهايي كه از جانب خدا برايمان فرستاده ميشود شك میکنیم؟

 

پی نوشت: تقدیمی از همسر عزیزم به من!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
حافظ

پی نوشت:نوروز بر تمامی ایرانیان مبارک باد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

فکر کنم بعد سال تحویل میخواد قحطی بشه که اینطور مردم رو هول برداشته و خودشونو به درو دیوار میزنن تا مالک جنس های بنجل بازار شب عید بشن!...از گلدون پلاستیکی گرفته تا کیسه ی حمام و سنگ پا...ادویه جات...روسری های گل من گلی...آجیل های مونده ی سال قبل که مردم هم کیلو کیلو میخرند...پرتقال های دولتی کیلویی ۶۰۰ تومن که به درد سطل زباله میخوره ... و مردم نادار و حقوق نگرفته که مشت به عابر بانکها می کوبند و پشت بانکها صف کشیدن...نمیدونم کدوم نفرین مردم این مرزو بوم رو به قهقهرا برد؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت   توسط  آرام  | 


 

فکر می کنم بهترین ترفند برای سالم و آگاهانه زندگی کردن تو این روزگار پررنگ و نیرنگ تعصب و تحجر نداشتنه. تعصب به باورهای کهن و پوسیده و تعصب در مدرنیته و نو شدن و اندیشیدن. بهترین روش برای شناخت و در نتیجه نجات خودمون و اطرافمون، که تو باتلاق این دنیا گیر افتادیم و به متعصبانه ترین شکل ممکن فقط خودمون و دور و برمون را می بینیم و داریم تو سر و کله هم میزنیم و لحظه لحظه بیشتر فرو می ریم و غرق می شیم، یه نگاه بی طرفه،
یه نگاه از بالا

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت   توسط  آرام  | 


 

سوالي كه اكثرا مد نظر جامعه شناسان  و استادان  دانشگاه بوده

آيا شيوه ازدواج با اينترنت، روش مناسبي است تا جوانان ما به آن توجه داشته باشند يا خير؟

 

                    

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

فقط از خود امام حسین (ع) میخوام که همه چیز به صلاح پیش بره...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 دی1385ساعت   توسط  آرام  | 


 - چهره به چهره با لاله صديق؛ راننده‌ترين زن ايران:
او در مسابقات سرعت در پيست آزادي تنها زني بود كه در كلاس 1600 شركت كرد و اول شد

پیچ اول
از بچگي دوست داشتم كارهاي بزرگ‌ترها را انجام بدهم. از 13 سالگي رانندگي را ياد گرفتم. پدرم رانندگي را يادم داد، حالا از دستم عذاب مي‌كشد. سر نترسي داشتم. خيلي زود ياد گرفتم. خيلي هيجان داشتم. همه چيز را هم امتحان مي‌كردم. دور زدن در سرعت، دستي كشيدن و... تا اين كه پايم به رالي باز شد. در دانشگاه يكي از بچه‌ها از رالي گفت. من اصلا نمي‌دانستم رالي چي هست و چه‌طوري برگزار مي‌شود. پي‌گير شدم و ثبت نام كردم. رالي سه روزه تهران- همدان- اصفهان بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت   توسط  آرام  | 


 


عید غدیر بعد ازعید باستانی نوروز مهمترین و با ارزش ترین عید در نزد مردم ایران است. شور و حال وصف ناپذیری که در این عید وجود دارد در اعیاد دیگر همچون فطر و قربان دیده نمی شود و دلیل آن به خاطر عشق و علاقه ای است که مردم ما به حضرت علی بن ابیطالب (ع) دارند.

 

 

 

پی نوشت۱: عید غدیر به همه ی همراهان عزیزم مبارک باد!

پی نوشت ۲:راستی آرام از ساداته!!!

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت   توسط  آرام  | 


هنوززنده است. سه سال بعد از آن زخم کاری، بم هنوز زنده است. مثل همه زندگانی که گرچه نفس می کشند اما هرگز - یا هنوز- به سلامت اولیه برنگشته اند. بم یک شهر قطع نخاعی است. فلج، کم بینا، کم شنوا. بم زنده است. ولی زنده داریم تا زنده!

می خواهم داستانی را نمایش دهم از بم امروز . بم بعد از سه سال. بم مریض. بمی که نتوانست کمر راست کند از آوار سنگ و چوب و خاک. می خواهم تلخ بنویسم و تلخ تصویر کنم. گرچه تلخی از این سطور نیست، از بم است. سرت را برنگردان! چشمانت را نبند! نگاه کن حتا اگر آنقدر زهرآگین شود نگاهت که اشک، کمترین بهای آن شود.

نرفته بودم از این همه تلخی بنویسم. رفته بودم با هزار دریچه امید، بازگشت به زندگی یک شهر را ببینم و تصویر کنم. رفته بودم از روند بازسازی، از برگشت مردم به کار و زندگی اجتماعی، از نقش ان.جی.او ها در این بازسازی بنویسم. رفته بودم ببینم آیا شادی بازگشته است به نگاه های گریزانی که از هر سو پیوند گم شده ای را می جست؟ نرفته بودم زهرآلود کنم قلمم را. شنیده بودم بم زنده است و زنده خواهد ماند. اما من آنچه از بم دیدم فروغ دیده های یک بازگشته به زندگی نبود! نیست. باور اگر نمی کنید، هزار و اندی کیلومتر فقط فاصله دارد تا تهران، یک ساعت و نیم راه است از پایتخت با هواپیما . بروید و ببینید اگر شهدی یافت می شود از آن باغستانهای خرما، گلایه از این تصویر که من نقش بسته ام حق شماست.

بسیار کسان، بسیار تلاش کردند تا بم زنده بماند. هنوز هم بسیارند آنان که زخم بم را با هرآنچه در توان دارند مرهم می گذارند، اما همه حرف سر همین "هرآنچه در توان دارند" است. پرسشی که نمی شود پاسخی برای آن دریافت کرد. و عجیب تر این که کو نهادهای ناظر مسوولی که بنا بود دیده بان بازسازی بم باشند؟ کجابودند گزارشگران بم که روزهای نخست آن همه درد را منتشر کردند در آفاق؟ کجا منتشر می شود درد امروز ؟ و چرا صدای بم را پژواکی نیست؟ چه کسی می داند چند زن در بم به عقد مردان رهگذاری درآمدند، که پس از پایان دروه کاریشان، به شهرها و خانه ها و خانواده هایشان بازگشتند و از خاطر بردند نگاه های منتظری را که از آنان قول سقفی مشترک و مشتی محبت گرفته بود؟ چه کسی می پرسد چه آمد بر سر کودکانی که نخواستند یا نتوانستند دور شوند از شهری که ریشه هایشان در خاک آن تنیده شده بود؟ کودکانی که در نقاشی های کودکانه شان بیشترین رنگی که به کار می رود سیاه است؟

 پی نوشت:برگرفته از سایت ایران ایران

برای دیدن عکسها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت   توسط  آرام  | 


 

با من بيا

كين جاده هاي سبز

در انتظار توست

بردار كوله را

اين آسمان پاك

چشمش به گام توست

يك سينه ياد دوست

يك كهكشان سپاس

چشمي ز جنس ابر

دستي پر از نياز

آغاز كن بيا،

در بيكران عشق

آغاز كن سفر

مقصد، سراي دوست

 

 

سال نو میلادی رو به همه ی دوستان عزیزم تبریک میگم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت   توسط  آرام  | 


صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 

 

 

پی نوشت۱:عید قربان بر تمامی همراهان عزیز مبارک. 

پی نوشت ۲:ممنون از یاس آرام

پی نوشت ۳:وبلاگ دوست عزیزم شاهزاده هم به روزه.

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت   توسط  آرام  | 


از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
- این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد!!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.



فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید.
خداوند فرمود : نمی شود!!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.



فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد.
فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.
                      

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید


قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد
فرشته پرسید : چه عیبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند!

 


+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت   توسط  آرام  |