نه به آب...
نه به برگ...
نه به این آبی آرام...
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام...
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم!
بهار
ابر وآئینه
شب نویس
گره کور
هزار و یک شب
هللــــــــــــــــــــــویا
پدرم ، با خاطراتت زنده ام
نریشن
خاتون خاک و خاکستر
خلوت گزیده
بزرگمهر حسین پور
عاشقانه های شهاب
دویدن به هیچ کجا
عکاسخانه
ته مانده های یک مرد
MY Yahoo! 360°
عشق دانه
هستی
فتو بلاگ من
رویای نا تمام من
یاس آرام
پنجره
نگاه نو
یادداشتهای یک مهاجر
داریانی
عیسی مسیح
غریبانه های تنهایی من
می گذریم
مریم دریایی
شهر سایه ها
باشگاه مشت زنی
عشق و دیگر هیچ
کافه ی زیر دریا
رازیانه
بوم سفید
allyoucanupload
persiangig
tinypic
updap
زن نوشت
سیبستان
نیک صالحی
118 تهران
کلوپ ایرانیان
دکتر میرزایی
دو عشق دات کام
لینکدونی
صنایع آرایشی و بهداشتی
آرایش
آهنگ و کد های جاوا
ادیتور
آپلود عکس
ترجمه آن لاین
خانه ی عکاسان ایران
آب و هوا
آرشیو مناسبت ها
قالب رایگان
آب و هوای یاهو
آب و هوای کرج
فیلتر شکن
بی بی سی
ایران مانیا یعنی همه چیز
آوای آزاد
بارون (عکاسی)
قالب های فانتزی
کتابهای رایگان
سایت فارسی کودکان
کمک به بلاگرها
لینک های جالب و خنده دار
عکسهای منتخب
ياهو
عكاسي
دانشنامه ي ويكي پديا
کارگاه طراحی قالب
برنامه هاي تلويزيون
قالب هاي زيبا
ایران کنسرت
طراح قالب وبلاگ
مردمان
تئاتر هاي روي صحنه
امروز در تاریخ
لينك هاي ويژه
لینکدونی
ديكشنري
ترفند هاي موبايل
مردمان
عكس هاي زيبا
چهل ستون
تاروت
تا من بديدم روي تو اي ماه و سرو و سوسنم هرجا نشينم خرمم هر جا روم درگلشنم
نوشته شده توسط آرام در جمعه 29 شهریور1387
لينك
مطلب
نگاهت
احساسم را برهنه می کند
و بوسه هایم را سرگردان
نوشته شده توسط آرام در شنبه 12 مرداد1387
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
صلاي سرخوشي اي صوفيان باده پرست
اساس توبه که در محکمي چو سنگ نمود
ببين که جام زجاجي چه طرفهاش بشکست
بيار باده که در بارگاه استغنا
چه پاسبان و چه سلطان چه هوشيار و چه مست
از اين رباط دودر چون ضرورت است رحيل
رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست
مقام عيش ميسر نميشود بيرنج
بلي به حکم بلا بستهاند عهد الست
به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش ميباش
که نيستيست سرانجام هر کمال که هست
شکوه آصفي و اسب باد و منطق طير
به باد رفت و از او خواجه هيچ طرف نبست
به بال و پر مرو از ره که تير پرتابي
هوا گرفت زماني ولي به خاک نشست
زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گويد
که گفته سخنت ميبرند دست به دست
نوشته شده توسط آرام در جمعه 2 فروردین1387
نگاهت
آب را می ماند
برای
عطش دلم...
پی نوشت:...
نوشته شده توسط آرام در سه شنبه 21 اسفند1386
وقتی دور میشوم
محو نمی شوی
آینه میشوی در چشمهایم ....
نوشته شده توسط آرام در چهارشنبه 8 اسفند1386
برف نو ، سلام !

برف نو ، برف نو ، سلام ، سلام !
بنشین خوش نشسته ای بر بام.
پاکی آورده ای امید سپید!
همه آلودگی ست این ایام.
راه شومی ست می زند مطرب
تلخ واری ست می چکد در جام
اشک واری ست می کشد لبخند
ننگ واری ست می تراشد نام
شنبه چون جمعه ، پار چون پیرار،
نقش هم رنگ می زند رسام.
مرغ شادی به دام گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام !
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام !
تشنه آنجا به خاک مرگ نشست
کآتش از آب می کند پیغام !
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته ایم از کام...
خام سوزیم ، الغرض ، بدرود !
تو فرود آی ، برف تازه ، سلام !
احمد شاملو - باغ آیینه - نشر نگاه
پي نوشت: حمید عاملی "پدر قصه گوی ایران" به دیار باقی شتافت
نوشته شده توسط آرام در یکشنبه 16 دی1386

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
نوشته شده توسط آرام در دوشنبه 10 دی1386
لباس سیاه

پیراهن سپید عروسی است در برم
یک کاسه آب، آینه، قرآن برابرم
این زن که توی آینه لبخند می زند
هی فکر می کنم که منم یا که مادرم؟
مادر! تمام فرصت گل در شکفتن است
جرمم مگر چه بود که نشکفته پرپرم...؟
-دوشیزه مکرمه این بار دوم است..
مادر! بگو کجاست پس آن نیم دیگرم؟
او این غریبه ای که به من زل زده است، نیست
انقدر نقل و سکه نریزید بر سرم
پیراهن سپید ... عروسی است یا عزا؟
عشق این لباس نیست که از تن درآورم
- دوشیزه مکرمه این بار سوم است
این خنده های توست می آید به خاطرم
(از راه می رسیدی و لبخند می زدی
بغض مرا به آینه پیوند می زدی
در لهجه ات طراوت باران حضور داشت
صدها ستاره از شب چشمت عبور داشت
می آمدی و بر لبت آواز تازه بود
از هرچه خوب هرچه از آن می شود سرود
مردان شهر با تو هم آواز می شدند
در من زنان کوچکی آغاز می شدند
در من هزار خاطره آتش گرفته است
حالم از این هوای مشوش گرفته است
یادش به خیر فصل قشنگی که داشتیم
خود را کجای خاطره ها جا گذاشتیم؟
آقای شعرهای عبوسم! عجیب نیست
جز من کسی نگفت که درد دل تو چیست؟
جز ما کسی نخواست بفهمد بهار را
آوازهای کوچهء شب زنده دار را
رفتی، بهار از شب این کوچه رخت بست
آوازهای خستهء من در گلو شکست
بعد از تو عشق مثل من آهسته پیر شد
از بودنی که عین نبودست سیر شد
دلواپسم برای تو آقا! رفیق! یار!
همخانه قدیمی این قلب بی قرار
ای کاش می شد از دل تو آرزو کنم
شاید به این بهانه ترا جستجو کنم
کاش ای وجودت از کلماتم شکیل تر
این بیتهای از تو سرودن طویل تر... )
- دوشیزه مکرمه... این اشک شوق نیست
از فرط شیونست که لرزیده پیکرم
این را به آن غریبه دیر آشنا بگو
پیداست او هنوز نکرده است
پي نوشت:خدا كه هست...!
نوشته شده توسط آرام در پنجشنبه 1 آذر1386
حبس ابد

تو را به دادگاه خواهند کشید ...
شاید به حبس ابد محکوم شوی ...
جزئیات جنایت معلوم نیست...
فقط اثر انگشتت را روی قلب شکسته ام یافته اند
پی نوشت:
نوشته شده توسط آرام در دوشنبه 8 مرداد1386

من و تو با هم به زمین آمدیم، اما تقدیر این بود که تو پرنده باشی و من عاشق پرواز...".
پی نوشت:قابل توجه شب خاکستری هر پایانی مربوط به شما نیست!
نوشته شده توسط آرام در یکشنبه 20 خرداد1386
زخم زندگیت

زخم زندگيت منم
همه به زخمهايشان دستمال می بندند
تو اما
به زخمت
دل بسته ای
نوشته شده توسط آرام در جمعه 10 فروردین1386
به همین سادگی
رسم زندگی اینست
روزی کسی را دوست میداری
و
روز دگر تنهایی
به همین سادگی!

نوشته شده توسط آرام در چهارشنبه 9 اسفند1385
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by hamed1039.blogfa.com
