تبليغاتX
آبی

 


مردان و زنان در ابتداي خلقت،مانند امروز نبودند.در آن زمان تنها يک انسان بودند!


کوتاه قد،داراي يک بدن و يک گردن ولي با دو صورت که هر يک به جهتي مينگريست!


انگار دو موجود از پشت به هم چسبيده باشند...دو جنس مخالف...داراي چهار دست و چهار پا!


ولي خدايان يونان حسادت ميکردند...!


آنها ميديدند موجودي که چهار دست دارد بيش تر کار ميکند و چون دو صورت در دو جهت مخالف

داردحمله کردن به او کار دشواريست!


با دارا بودن چهار پا نيروي زيادي براي حفظ تعادل،ايستادن، و حتي راه رفتن براي مدت طولاني نياز نداشت!


خطرناک تر از همه...آن موجود دو جنس متفاوت داشت و براي بقا،نيازي به حضور ديگري نبود!


زئوس خداي ارشد آلپ،به ساير خدايان گفت که طرحي براي گرفتن قدرت آن موجود دارد!


صاعقه اي را فرستاد و آن موجود را به دو نيم کرد!


و به اين ترتيب زن و مرد به وجود آمدند....اين کار موجب افزايش جمعيت دنيا شد و در عين حال ساکنان را گمراه و ضعيف کرد!


دليل آن اين است که در حال حاضر  همه به دنبال نيمه ي گمشده ي خود ميگردند تا او را در آغوش

بگيرند و با اين کار،نيروي گذشته،قدرت پرهيز از خيانت،مقاومت،تحمل،و ساير محسنات گذشته را دوباره

به دست بياورند!


ما اين در آغوش گرفتن را که،يکي شدن دو جسم از هم جدا شده را به دنبال دارد،ازدواج مي ناميم!!!


<<افلاطون>>

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت   توسط  آرام  | 


برج میلاد بلندترین آسمان‌خراش ایران و چهارمین برج مخابراتی بلند در جهان است.

این برج مخابراتی و چندمنظوره، درون مجموعهٔ یادمان در شمال غربی شهر تهران قرار دارد. این سازه به خاطر ارتفاع بلند و شکل ظاهری متفاوتش، تقریباً از همه جای تهران نمایان است و از این رو، یکی از نمادهای پایتخت ایران به شمار می‌آید.

 

این برج سازه‌ای است بتنی با کاربردهای متنوع، ۴۳۵ متر از سطح زمینهای مجاور ارتفاع دارد که ۳۱۵ متر از آن مربوط به شفت بتنی و ۱۲۰ متر دیگر مربوط به آنتن برج است.

وزن برج میلاد ۱۶۱٬۰۰۰ تُن و زیربنای آن ۵٫۵ برابر یک زمین فوتبال است.

پایهٔ اصلی برج بتن آرمه است. ارتفاع آن ۳۱۵ متر از روی زمین‌طبیعی با مقطع حجره‌ای (سلولار) است. حدود ۳۳۰۰۰ متر مکعب بتن در آن مصرف شده‌است. این بدنه شامل هسته مرکزی و چهار عدد باله‌است.

درون هسته مرکزی ۳ حجره به آسانسورها و یک حجره به راه پله اضطراری اختصاص یافته‌است. باله در تراز صفر برج به‌صورت ذوزنقه در چهار طرف قرار دارد و تا ارتفاع ۲۴۰ متری به‌صورت هرمی شکل کاهش مقطع دارد. هسته مرکز از این تراز به تنهایی تا ۳۱۵ متر ادامه می‌یابد. از تراز ۲۴۵ تا ۳۱۵ متر سازه رأس برج قرار دارد.

پی نوشت: امروز در جلسه ی بانوان برتر شرکت کردم...متاسفم برای شرکت آي جي پي  و متاسفم براي همه ايرانيان...!

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

زن در اوستا و همچنین در زبان سانسکرت به لقب «ریته‌سیه‌بانو» یا «اَشَه‌بانو» خوانده شده، که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است. امروز واژه نخستین در زبان پارسی حذف شده و فقط بانو که، به معنی فروغ و روشنایی است برای زنان به کار می‌‌بریم. باز واژه مادر در اوستا و سنسکرت «ماتری» است که به معنی پرورش دهنده می‌‌باشد و خواهر را «سواسری» یعنی وجود مقدس و خیرخواه می‌‌نامد و زن شوهردار به صفت «نمانوپنتی» یا نگهبان خانه، نامزد شده است. زن درایران باستان (درمتون پهلوی) مقامی بسیار والا و ارجمند داشته است. مهریکی از ایزدان مادینه بوده که به شکل زن مهر آن نیز وجود دارد. اما بعدها نماد مردانه پیدا کرد. زن ایرانی در دوره هخامنشیان در کلیه امور همچون مردان به کار و پیشه مشغول بوده است. این را کشف سنگ‌نبشته‌های گلی در تخت جمشید به اثبات می‌‌رساند.

جالب این که بدانید زنان در هنگام زایمان مرخصی با حقوق داشته‌اند و همچنین پس از زایمان به آنان پاداش‌های گران بها نیر داده می‌‌شد. در برخی از سنگ نبشته‌ها شاهد آن هستیم که مردان در خدمت زنان کار می‌کنند و ریاست کارها به زنان است و نیز می‌‌بینیم که زنانی معرفی شده‌اند که املاک وسیع و کارگاه‌های بزرگی داشته‌اند، همچنین زنان دوره هخامنشی می‌‌توانستند بدون هیچگونه دخالت شوهر در املاک و دارایی‌های خودهرگونه تصرفی که مایل بودند، بنمایند. در ایران باستان، مقام زن در جامعه بسیاربالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می‌‌کرد. بنابرنوشته کتاب نیرنگستان پهلوی، زنان می‌‌توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کننده یا خود به انجام اینگونه کارها بپردازند. زنان حتی می‌‌توانستند درا وقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق کتاب ماتیکان هزاردادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول شوند. در فروردین یشت و دیگریشت‌ها و همچنین شاهنامه و دیگرحماسه‌های باستانی این سرزمین، اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست دین دار- که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در گروه زنده و روانان جاوید، درآمده‌اند – نام برده شده و برروان فرهمند آنان درود فرستاده می‌شود. در ایران باستان زنان همچون مردان می‌‌توانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی کنندئ

 

 

برگرفته از کتاب ایران باستان



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت   توسط  آرام  | 


پرفسور نادر انقطاع از دانشگاه پنسیلوانیا و همکاران وی، شیوه‌ای را پیشنهاد کرده‌اند که با استفاده از آن می توان با فن‌آوری‌های موجود، اجسام را تا حد زیادی غیر قابل رویت کرد. این یافته می‌تواند ایده نامریی کردن اشیاء را که تا چندی پیش تنها در سطح داستان‌های تخیلی علمی مطرح بود تا حد زیادی عملی ‌کند{+}

پی نوشت:با تشکر از دوست خوبم آقای داریانی که زحمت کشیدند و این مطلب رو برام فرستادند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1385ساعت   توسط  آرام  | 


... مبادا برای پر کردن خلاءهای زندگی‌ات به دنبال دیگران بگردی و وجود خلاق و توانمند خویش را نادیده انگاری. مبادا کمالت را در دیگران بجویی و خوشبختی و سعادت، آرامش و رضایت را کیمیایی در دست دیگران بدانی.
 
لازم نیست نیمه مکمل کسی باشی یا کسی بیاید و نیمه ناتمام تو را کامل کند زیرا ارتباطی این گونه و دیدگاه و نگرشی این چنین، از همان ابتدا محکوم به شکست است. همین که فکر ناقص بودن را به ضمیر ناخودآگاه خود راه میدهی و به انتظار ناجی مقدسی می‌نشینی که چراغ زندگی‌ات را روشن کند و تو را به خود بشناساند، ناخودآگاه، ضعف و کمبود و احساس عدم شایستگی و عدم اعتماد به نفس را به خویش القاء کرده‌ای.
 
آری من برای رسیدن به آرامش و خوشبختی، قبل از هر چیز باید در توقعات و روابطم با دیگران تجدید نظر کنم و این چنین می‌کنم. نه نقش مظلوم را بازی می‌کنم که به همه پیام میدهد: "من خوبم و تو بدی، من بیشتر وقت گذاشتم و تو کمتر، من بیشتر زحمت کشیدم و تو تن‌پروری کردی و ..." و نه نقش قربانی که انسان ستمدیده‌ای است که خود را به انحاء مختلف فدا کرده است. او کسی است که به بد زیستن، معتاد است. دیوار کوتاهی است که هر کسی از آن بالا میرود و اسب رامی است که به هر کسی سواری میدهد و بار هر کسی را به دوش میکشد. ...
 
... کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من و این که هیچ کس، قادر نیست بهتر از خودم به من کمک کند. من هرگز به انتظار دیگران نمی‌نشینم و وقت ارزشمند و گرانبهای خود را صرف انتظار برای آمدن آنهایی که شاید هرگز نیایند و شاید هرگز به نیازم پی نبرند، تلف نمیکنم. ... 

پی نوشت:گزیده‌های خیلی کوتاهی از کتاب "تکنولوژی فکر" نوشته دکتر علیرضا آزمندیان.

+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت   توسط  آرام  |