تبليغاتX
آبی
 

ترکیه رو خیلی آروم تر وزیبا تر از ایران دیدم ... به هیچ وجه فکر نمیکردم مردمش اینقدر با مرام باشن!

اصلا هر جایی بهتر از اینجاست...من وطنم رو دوست ندارم مگه زوره...!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت   توسط  آرام  | 


 

این روزها هر جا می روی و به هر کس می رسی حرف از انتخابات است . اما اکثر افراد فقط حرف خودشان را می زنند و حاضر نیستند که نظرات مخالف را بشنوند . من بدون طرفداری از شخص خاصی (چون هنوز تصمیم نگرفته ام ) فقط به یک اصل کلی می پردازم .

درباره انتخابات دو تا مسئله کلی وجود دارد . اولی اینکه رای بدهیم یا نه ؟ و دوم اینکه به چه کسی رای بدهیم؟امسال هم که این انتخابات خیلی با مزه شده... به هرحال ما که نیستیم رای بدیم...شما جای من این کارو انجام بدین!!!

پی نوشت: به من می گویند خانوم چمدان به دست چون همیشه برای سفر آماده ام و  خیلی سخت نمی گیرم و هر شرایطی را مثل یک تجربه نگاه می کنم . در نتیجه اغلب اوقات همسفر خوبی هستم و به قول بچه ها پایه مسافرت !

فرقی هم نمی کنه که یه روزه باشه یا چند روزه و تنهایی یا با یک اتوبوس آدم ! در هر حالتی آدم می تونه خوش بگذرونه و تجربه کسب کنه و مهمتر از همه عکس بگیره !

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت   توسط  آرام  | 


 
استان تهران - عضوهیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران گفت: اگر این روند ایجاد شده توسط جوان ها در کشور ادامه یابد پیروزی میر حسین موسوی قطعی است و از هم اکنون این پیروزی را تبریک می گویم.

 

پی نوشت: رقابت ها داغ و تنگاتنگ شده ...حرفها از گوشه و کنار می رسه...هرکسی رو هم که می بینی میگه من رای نمیدم،حالا این صندوق ها چطوری پر میشه الله اعلم ... باید دید آخر این شعبده بازی به کجا ختم میشه!


 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت   توسط  آرام  | 


 

اون روزا يادت مياد ؟ کا شکي بودي و ميديدي !

 ميدونم که اون روزا يادت مياد ! ولي هرگز نميدونم که چرا بيخبر گذاشتي رفتي؟

 بال و پرازمو بستي دل غمگين منو شکستي رفتي ديگه هرگز نميدونم که چرا

 تو شبا ستاره پيدا نميشه ؟ ديگه هيچ گلي تو سينه ام مثل اون روزا که بودي

 شاد و شاداب نميشه تو دلم وا نميشه ! ديگه اين دل واسه من دل نميشه

 ديگه فرياد رس و فرياد نميشه ! خيلي وقته، نميدونم چي شده ؟

 نميدوني تو دلم چه آشوبي بر پا شده ؟

 تو که رفتي ، توي اين باغ کبود زير آسمون اين شام سياه بال و پرواز کبوتري نديدم بخدا

 آخه از وقتي که رفتي آسمون زندگی من سيا شده ميدونم من، ديگه آسمون اين دل

 برا من وا نميشه دل من تو آسمون کاغذي روي پرده هاي رنگي شبا بي تو ،ديگه آروم نميشه

 ديگه اين دل ،ميدونم من، واسه من دل نميشه ! ميدوني که آه سرد قلب من

 توي اين شب تنهايي و غم ديگه بارون نميشه ! ميدونستي ؟ ... ، ميدونم من ... !!! 

پی نوشت: سالمرگ باباست!!!شهادت فاطمه زهرا(س) ! دیشب تا صبح باهام بود...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت   توسط  آرام  | 


فرقی نمی کند که کجای شهر زندگی یا رفت و آمد کنی . همه جا هستند و حتی اگر چشمهایت را ببندی باز هم صدای ناله هایشان رهایت نمی کند. توی شهر پر شده است از گداها ، نوازنده های خیابانی ، کودکان فال فروش ،‌شیشه پاک کن های سر چهار راه و حتی زوجهای جوانی که ناگهان به تو نزدیک می شوند و زیر لب زمزمه می کنند که به آنها کمک کنی .

تلویزیون هم که پر است از تصاویر جنازه و جسد تکه پاره شده نوزادان و کودکان فلسطینی و جنگها و درگیریها و بمب گذاریها و…

توی مهمونی وقتی تلویزیون داشت جسدها را نشان می داد  به آدمهای اطرافم نگاه کردم و دیدم که مشتاقانه دارن غذا می خورن و به صحنه ها نگاه می کنند و حتی درباره شان حرف می زنن و هیچ کس حالش مثل من به هم نمی خوره . وقتی اعتراض کردم که اینها چیه که پخش می کنن ،‌شنیدم که خوب اخباره  دیگه ! باید بفهمیم که تو دنیا چی می گذره!!!

با خودم فکر کردم که گرگ مزاج شده ایم . روحمان از دیدن اینهمه کثیفی و زشتی ، خراش برداشته است و دیگر هیچ لطافتی ندارد . آنقدر مناظر فجیع دیده ایم که دیگر رویمان تاثیر نمی گذارد و صدای ناله کسی دلمان رابه رحم نمی آورد و رد کردن دستی که به سویمان دراز شده اذیتمان نمی کند.

بد بلایی سر لطافت روح انسانیمان آمده است !

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت   توسط  آرام  |