
ازش پرسید چرا ریش گذاشتی؟
گفت زنم کارش گیر پیدا کرده بود !!!
مملکتو داریییی؟؟؟؟
با ریش گذاشتن میشه کار را انداخت!!!!!

ازش پرسید چرا ریش گذاشتی؟
گفت زنم کارش گیر پیدا کرده بود !!!
مملکتو داریییی؟؟؟؟
با ریش گذاشتن میشه کار را انداخت!!!!!
ای کاش امتداد لحظه ها تکرار همیشه با تو بودن بود...
برای تو که نمیدانم در خاطرت میمانم یا برایت خاطره می شوم...!
پی نوشت: مدتیه نوشته هام عاشقانه شده... از دورو برو اجتماعم غافلم؟ تو میدونی چرا؟ امروز امامزاده طاهر و کردان و حضور... باز هم برایم خاطره شد!
چقدر شیرین بود ...

پی نوشت: باز هم دلتنگ بابا شدم!!!می خوام برام دعا کنه...
سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد ...

پی نوشت: نمایش کنیزک من به کارگردانی مهدی شمسایی در تالار اندیشه به اجرا در آمده است كه دوست خوبم ز ي ب ا يكي از دستیاران طراح صحنه ي اين نمايش است. ديدنش رو توصيه ميكنم!

عشق من گويا كم جان شده بود!
امشب از نور رخ ماهت، جانش دادم.
ترس و ترديد، در اين عاشق ديوانه فراوان شده بود!
امشب از پرتو فرزانگي ات، ماه، امانش دادم.
شبح "كلبه عشق"ي كه به شوقش مي تاخت
از غم تاول و پاي آبله زندان شده بود!!!
من تورا يادش آوردم و انگار جهانش دادم.
"چشم" من باز و حجاب از رخ "ماه" تو به دور
تا ابد ايدون باد.