تبليغاتX
آبی
 

 اگر فكر كنيد كه عشق هرگز شما را پيدا نخواهد كرد، چنين نيز خواهد شد

 بسـيـاري از زنـان نـاامـيديـهــاي رومانتيكشان آنها را متقاعد نموده كه براي ايـنـكه مـورد محبت و توجه ديگران قرار بگيرند، به صـورت ذاتــي چيزي درونشان وجود ندارد. آنها مثلا ميگويند: "كي حاظر ميشه با من ازدواج كنه؟ مطمئنم كه تا آخر عمرم تنها ميمونم."
بطور واضح چنين زناني همانند من و شما شايسته و سزاوار عـشق هستند. ( بله، ما سزاواريم!) اما آنها داراي مشخصه اي ترسناك مي باشند كه مي تـوانـد بـراي سـالهاي متمادي باعث تنها ماندنشان گردد: "پيشگويي كامبـخش." يعني مسـئـلـه اي واقعـيـت مي يابد چون مردم  انتظار واقعـيتش را داشته و بگونه اي رفتار ميكـنند كـه باعث اتفاق افتادن آن گردد. پيشگويي كامبخش مسري نيست اما سبب ميگردد تا ارتـباطات بالقوه به سويي مخالف بحركت درآيـنـد. آن يـك بيـماري مـوذي اسـت. بـطور فيــزيكي، بيمار را دست نـخورده باقي ميگذارد. اما هر قدر فردي بيشتر بگويد، "من هرگز عشقي نخواهم يافت،" احتمال وقوع چنين انتظاري افزايش ميابـد. بـطور متـضـاد، هـر انــدازه افق ديدگاه كسي روشنتر باشد -- " من چنـان آدم شـاداب و بـا طــراوتي هستم كه حتما همدمي پيدا خواهم كرد" -- پيشگويي آينده رومانتيك او نيز روشنتر خواهد بود.

 

پی نوشت : برای آرمان آرزوی خوشبختی دارم...جای بابا خالی!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت   توسط  آرام  | 


Image and video hosting by TinyPic

 

مثل همون شبی که تو خواب بهت گفتم همه ی امیدم اینه که اون روزی برسه که بیام پیشت...

آخ که اگر بودی خوشبختیم تکمیل بود!!!!

 

پی نوشت۱:بیستم مهر ماه٬ بزرگداشت حضرت حافظ٬روحش شاد!!!

پی نوشت۲:بابا جون عیدت مبارک!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

سهراب سپهري در تاريخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده اي كه اهل شعر، نقاشي، منبت كاري و ديگر رشته هاي هنري بود، زاده شد. كودكي و نوجواني او به مطالعه، بازي در طبيعت، شكار و نواختن موسيقي گذشت. سهراب تا پانزده سالگي خود را در شهر كاشان گذراند و در نقاشي ها و اشعار او تاثير اين دوران و تاثير طبيعت و گياهان را مي بينيم. سهراب سپهري شعر صداي پاي آب را با الهام از قريه "چنار" واقع در حد واسط كاشان و مشهد اردهال سرود و دهكده زيباي "گلستانه" واقع در اطراف كاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد.

 

پی نوشت:امشب از لطف به دلداری ما آمده ای ٬خوش قدم باش...!!!
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

تولد، يعنی: آغازِ لاجرم
يعنی آغاز خشک شدن در بندِ ناف
اعلام پرصدای حضور
آغاز درکِ ترس
آغازحس نور
فهم تمايل حريص تناول
اعجاز دفع
آغاز تنگی لباس
فهم صدا وشنيدن قصه های دروغ
اسطوره های کاغذی
ارتباط در الزام هر کلام
بلغوربی صدای حرفهای با صدا
آغاز عجب و ريا، دروغ
آغاز بلوغ و تمنّا
درکِ برهنگی
شهوت، شهوت، شهوت
له شدن در زيربارِ غريزه های ناممکن
آغاز هر خطا
دشنام، ناسزا
عادت به هرچه حقارت
فروخوردن بغض فشرده در گلو، انتقام
لمس تبسم باران
فرياد باد
رفتن به زير سقف
خفتن در اندوه و دلهره
آغاز رنگ و شعر
جذبه ی جذابِ جذبِ موسيقی
درکِ نفرت
فهم نفس
حس هوا، اميد، آرزو
حبس خندهای بلند
جارزدن گريه ی جاری
فرار از خود برای کسبِ تجربه، بی خود
و بازرفتن به خلوتِ تنهائی
لمس ناامنی با گوش و گوشت
دريغ، افسوس
تاختن با حسرت
هبه ی لحظه ها در بند
جسارتِ بخشش، عفو
توان ديدن در آينه و تحمل شکست، هر آينه
آغاز سفری يکسويه
آغاز فهميدن ِنفهمی و هجرت به جهل مرکب
تحمل وزن بودن
کم آوردن، بريدن
شدنی به اجبار، با اختياری نامحدود برای چرخش به دور خود
حس روزهای هفته
عبور از کنار فصل ها
درک حس تعلق
عشق، عشق
ازدواج، ازدواج، ازدواج
نفرت، نفرت، نفرت، نفرت
طلاق، طلاق، طلاق، طلاق، طلاق
دوباره عشق
آغاز حرام شدن
هجرت از دريا به خشکی
غربت، غربت، غربت
چشيدن طعم تلخ ماندن بی ريشه ای در آب
تشديدِ عجز
رفتن به ارتفاع
هول سقوط دمادم
گم شدن در غوغا
فهم مرگ، تنها با مرگ ديگران
فراموشی، فراموشی، فراموشی
درکِ عطش به زندگی
اميد، يأس
پيروزی، شکست
ايمان، کفر
عشق، حرمان
خروج از ظلمت و پيچش به دور تاريکی
نشستن ِهميشه، پشتِ پنجره های انتظار
استشمام بوی خون و خاک
همنشينی با شک و ترديد
خفتن در سايه ی هراس و حقيقت
نوشيدن شب و استفراغ روزها
سوار شدن به قطار توقف
جنگ، جنگ، جنگ
آغاز تقسيم قدرت
حزب، دسته و گروه
سکوت، ظلم، سکوت و خيانت
بلع پول و هضم جنايت
مصرف، مصرف، مصرف
آغاز بردگی
جذب شيره وجود به نام نامی رفاقت
فريب، فريب، فريب
آغاز غفلت و هراس
آغاز اشتباه وعزلت
اصلاح و آغاز چند باره
تنه خوردن های هزارباره در هر پياده رو
شرکت در مسابقه ی سرسام زندگی
جستن يک صندل خالی در ازدهام
اسارت در دام زندگی
ستودن لذتِ لحظه های ستايش
عبور از اکنونی طولانی
تسليم شدن به باد
آموزش دروغ
پز مدرک
تهوع تاريخ
رفتن به سايه سار فلسفه
بازی بازی با هنر
آغاز شمارش معکوس برای رسيدن به صفر سِفر
رسيدن به وصال شامگاه
قهر با طلوع
درک گناه گندم
نشخوار سيب
تسليم بر هوس های سرکش هر گناه
رفتن به راهِ ورود ممنوع کودکی
آغازادّعای تکامل
آغاز دعوی رسالت
وهم خدائی
رسيدن به پوچی و خلا
انگارِ درک معرفت
سستی
پس آنگاه ندبه و توبه
و طمع بخشايش در اين معامله
و... خفتن برای هميشه در رؤيای يک تولد ديگر
و...
...

پی نوشت: اصلا جای نگرانی نيست، من متولد شده ام، راحت باشيد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

چو به دوست دل سپردم

به خود این گمان نبردم

که  نه بخت وصل دارم!

نه که طاقت جدایی...!

 

پی نوشت۱:این روزها مشغول نگاه کردنم...مشغول سکوت کردن...با لبهای پر ازفریادم ...میترسم...نمیترسم...دیشب که اومد بهش گفتم ...میخوام بهت برسم...باید وقتش که شد بالا سرم باشی و او قبول کرد...

پی نوشت ۲: برای آرام و شب خاکستری آرزوی تقدیری شیرین دارم!!!

پی نوشت ۳:[+]

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

در حلقه تسبیح من از تو خبری شد

 

ای وای بر آن عمر

 

که در بی خبری شد

 

 ـ حسام الدین ـ

 

 

 

 

پی نوشت:مهرگان

+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

مهر...ماه من...!

 

 

 

 

پی نوشت:[+]

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت   توسط  آرام  |