تبليغاتX
آبی
 

 

 چقدر دلم برای دستات تنگ شده...!

 ..........................................................

 پي نوشت :فرودگاه  امام خمینی- پرواز های خروجی

بازم گیت.... و باز اون خصلت جالب!!!

 وقتی اینورشی، اینجایی، ولی پات رو که بذاری اون ور، دیگه اینجا نیستی!

به امید دیدار،میثم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

هیچ چیزی تو این دنیا ثابت نمی مونه!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  | 


«فمن لم يغفر له فى رمضان ففى اىّ شهر يغفر له»

 اگر كسى در ماه رمضان - كه درهاى رحمت و مغفرت الهى به روى انسانها گشوده است - نتواند

 به مغفرت و رحمت الهى دست پيدا كند، پس كى چنين توفيقى نصيب او خواهد شد؟
 

...............................................................

پي نوشت :تهران - فرودگاه مهرآباد - ترمینال ۲ - پرواز های خروجی

اونجا یک گیت هست، که خیلی خصلت جالبی داره!

اونم اینه که تا وقتی که اینورشی، اینجایی، ولی پات رو که بذاری اون ور، دیگه اینجا نیستی!

یکی از مصادیق تابع پله در طبیعت!

به امید دیدار، علي!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

اینک بواسطه خود خواهی به نفر دونفر زجر بکشند

این ریاضت نیست این حماقته

این تعصب نیست این یکی از شاخه های نادانیه

 

 

پي نوشت: اين پست رو تقديم ميكنم به سهيل و افسانه ي عزيزم و همين جا بابت هر آنچه كه شنيدند و هر كار كه برايمان كردند سپاسگزاري ميكنم...خدا روح مادرت را قرين آرامش سازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  | 


از حالا دلم بيقرار آن روز است  که دوباره ببینمت .نمي داني كنار تو چقدر آرامش من بزرگ بود .نمي داني چقدر آرامي و آرام بودنت  آن هنگام که روحت از جسمت پر کشید زیبا بود

 آرامشت به من آرامی می بخشید انگار مرا تورا گهواره كودكي هايم خوابانده اي و مادرم به همان آواي مهربان و هميشگي توي گوشم لالايي مي خواند.

نمي داني چقدر دلم تنگ توست ‍‍،نمي داني چقدر بيتابم كه دوباره مرا به نام صدا كني .نمي داني براي رسيدن به تو چقدر با خودم توي تنهايي ام حرف می زنم . هر شب و هر شب .چقدر تا نيمه هاي شب ، گاهي حتي تا سپيده زدن صبح با حافظ  شور می کنم .چقدر فكرمان را با حافظ ريختيم روي دایره ی زندگي كه چه كنيم.

نمي داني چقدر دلم بيتاب نگاه تو ست.بيتاب دستانت كه شكل نوازشند براي روح زخمي و نا آرام من. نمي داني چقدر محتاج آغوش تو هستم .

مسيحاي من ....

تشنه ام ....

تشنه روزي كه مرا با مهرباني هميشگي ات در آغوش بگيري .

روح مجروح و خسته من تنها در كنار تو آرام ميگيرد .همچون طفلي در آغوش مهربان پدرش!

 

پی نوشت: امشب به شکل تلخی به بی پدر شدنم پی بردم...!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

دیر شد اما بالا خره تموم شد...

 

پی نوشت: خدای را شاکرم برای همه ی داشته ها و نداشته هام!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  | 


به تو مي پيوندم

وقتي در فراسوي توهمات زندگي

در عبور از پل بدون رود

در ريزش باران بي امان وحشت

تو را در كنارم حس مي كنم

به تو مي پيوندم.

 

به تو مي پيوندم

وقتي در عبور از جاده پر پيچ و خم زندگي

تكيه گاهم بودي و باورم كردي

وقتي كه برگ برگ زندگيم را ديدي

و دركم كردي

به تو پيوست

    اي " خوب خوب ترین"

 

 

 

پی نوشت: این شعر رو تو وبلاگ خاتون خاک و خاکستر دیدم. خیلی با حال و هوای امشبم سازگار بود.

جای بابا و... خالی!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

«آن شب افضل شبها بعد از «لیلة القدر» است. در آن شب خداوند فضل خود را به بندگان عطا می فرماید و آنان را به کرم خود می بخشد. پس در آن شب در تقرّب جستن به سوی خدا سعی و کوشش کنید به درستی که آن شبی است که خداوند به ذات مقدّس خود سوگند یاد کرده که بنده ای را دست خالی برنگرداند به شرط آنکه آن بنده در آن شب گناه نکند. و خداوند شب نیمه شعبان را برای ما قرار داده در مقابل شب قدر که برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله قرار داد».

                                                                      امام باقر علیه السّلام («مفاتیح الجنان»، باب دوّم)

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  | 


 
تنها به تماشای اندیشه ام مثل نور

همه چیز می روید حتی فنا شدن

انتها درغروب می میرد

و طلوع باز آن  را در رگ روز حس می دهد

جنبش همه جا حاکی ست

زیستن پرواز را در راه با خود می جوید

و سیاهی جام شوکران را لبخندی میزند و

سفر که عادتی ست پیوسته در راه حکایت وقت!

انبوه زمان بسیار تماشایی ست

من سیب را از درخت نمی چینم

می پرم و با دهان آن را گاز می گیرم!

 

 

 

پی نوشت۱:روزهای سختیست مرگ بابا و بعد هجرت دختردایی او که خیلی ما به هم علاقه داشتیم...!

پی نوشت ۲:مزار بابا چون داخل حرمه و روی اون فرش انداخته شده دید نداره که بتونم عکسش رو

بگذارم.برای دوست خوبمernesto فقط از اون مراسم که کنار آرامگاهش ا نجام شده عکس میگذارم.و

برای پدرانمان آمرزش میطلبم...!

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت   توسط  آرام  |