تبليغاتX
آبی
 

        

       

 

اين بناي بازمانده به همراه باغ اربابي به طور تقريبي از 200 سال پيش در مكاني زيبا و خرم به دور از هياهوي شهر هاي امروزي و براي استراحت ناصر الدين شاه در نزديكي هاي جاده ي ساوه ي كنوني ساخته شده است... اين ساختمان 5 طبقه كه ساخته شده  از خشت  و گل است با وجود باد و باران و تغييرات زمين هنوزبسيار زيبا بر جاي مانده .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

تو را به دادگاه خواهند کشید ...
شاید به حبس ابد محکوم شوی ...
جزئیات جنایت معلوم نیست...
فقط اثر انگشتت را روی قلب شکسته ام یافته اند

پی نوشت:جای تعجب ندارد که گاهی :نوشته هایم غمگینند !و خودم غمگین تر از آنها ...دیگر حتی حوصله جنگیدن با خاطراتم را هم ندارم !توانش را نیز ...راستی ،اگر همین دلخوشی لعنتی هم نبود ،دیگر تنهایی و خلوت برایم چه مفهومی داشت ؟!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

Image and video hosting by TinyPic

 

تو فانی می شوی , من باقی می مانم

   نه

من فانی می شوم تا باقی بمانم

من پر از سرعت تنها شدنم

تو پر از وسوسه محو شدنی

 

پی نوشت۱:روزهای سختیست جدایی از پدر! به صدای سوزناک رسول نجفیان گوش میدهم و یادگارهای بابا رو در گوشه و کنار خونه میبینم.اشک بر روی گونه هایم سر میخورد اما مجبورم به خاطر مامان و ... نگذارم آنها رو ببینند.دیروز با درد اعلامیه ی چهلمش رو طراحی کردم.دیشب با مادر یا خواهرش بود که به خوابم اومد.اونقدر واقعی که تنش رو لمس میکردم.چه زود چهل روز گذشت.باورم نمیشه.دیگه از مرگ نمیترسم.دوست دارم برم پیش بابا.می خوام بدونم اونجا چی کار میکنه.می خوام منم بهش بپیوندم.اما اینجا یه صداست که نمیگذاره.یه صدا که عشق رو در من بیدار میکنه.به من میگه که بیا، بیا  که زندگی روند خودش رو داره،باید فراموش کنی،وقتی این عشق رو میبینم سست میشم،مست میشم و لبخند میزنم،شاید خواست بابا هم همین باشه...

پی نوشت ۲:وفات بابا مصادف بود با روز وفات فاطمه ی زهرا(س) و چهلم او مقارن بود با ولادت حضرت علی (ع)...نمیدونم چه رازی نهفته است در این در گذشت؟ روز پدر رو برات پدرم عطر می خرم چون خیلی دوست داشتی و همه رو روی آرامگاهت میریزم.

           

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت   توسط  آرام  |