تبليغاتX
آبی

 

 

کاش میدیدم چیست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

من که اینجا کاری نمی کنم

فقط, گه گاه

گمان آمدن تو را در دفترم ثبت می کنم

همین ...

 

 

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 برهنگی بیماری عصر ماست.

به گمان من تن عریان تو باید از آن کسی باشد که روح عریانش از آن توست.

 

 

پی نوشت:یاد حرف های زیبا(خواهرم ) افتادم...((چرا باید زن ها در مقابل مردها این قدر خود را ضعیف و ناتوان جلوه دهند؟...چرا اگر دختری دیر ازدواج کند همه میگویند دیر شده! چی دیر شده؟ رسیدن به چه چیز؟ به چه قیمتی؟))

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

«حق کسی که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماری و مجلس او را سنگين بداری و نيکو به وی گوش فرا دهی و روی خود را بر او کنی و با او بلند سخن نگويی و کسی را که از او چيزی می پرسد تو پاسخ ندهی و بگذاری که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشينی و در محضر او بدگويی از کسی نکنی و اگر از او در نزد تو بدگويی شد از او دفاع کنی و عيب پوشش باشی و فضايل و مناقب او را آشکار کنی و با دشمنش همنشينی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی؛ پس چون چنين کردی، فرشتگان خداي تعالی به سود تو گواهی خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط برای خدا بوده نه به خاطر مردم ».

                                                                                              حضرت امام سجاد (ع)

ز بوسیدنیهای این روزگار 

یکی هم بود دست آموزگار

معلم چراغیست گیتی فروز

چراغی که هرگز نیفتد ز سوز 

 

هفته معلم بر اساتيد و معلمان عزيز مبارک باد

 

 

 

 

پی نوشت۱:نمی دونم با این پست چقدر شما رو به یادمدرسه و معلمینتون انداختم.برای همه ی آنها

 آرزوی موفقیت میکنم!

پی نوشت ۲:این پست رو هدیه میکنم به دو تن از اساتید عزیزم که جا داره اینجا ازشون یادی کنم

استاد سید رضا حسین پور عزیز که هر چه دارم از اوست و جناب دکتر قناد که همیشه میگفتند:

 

قدر استاد نکو دانستن!!!                                 حیف!استاد٬ به من یاد نداد

 

پی نوشت: مجبور شدم عکس استاد رو بردارم ... به هر حال ایشون صاحب اختیارند!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت   توسط  آرام  | 


 

 

Image and video hosting by TinyPic

عزیز تر از جانم

نه بهتر است بگویم خدای بزرگ من ! می بینی چه راحت مرا به کفر گویی انداخته ای .....

نه!  کفرهم نیست . دیشب پای رکعت به رکعت نمازم چهره تو را روبرویم می دیدم و بر آن سجده می کردم .

یاد آن روزی که بین نمازهایم آمدی و روبرویم زانو زدی و دستانت را روی گونه هایم گذاشتی و فقط سکوت کردیم و نگاه ....

یادت می آید روی زانوهایت سجده کردم و گفتم که تو خدای بزرگ منی ؟؟؟

حالا از هم دوریم و این فاصله های کشنده بین منو توست ....

کمی دیگر تاب بیاور ...

تمام لحظه به لحظه ام برای رسیدن به تو چنان شتابی گرفته است که از همه چیز می هراسم .

نمی دانی چقدر این روزها به دستانت محتاجم ... برای بوسیدن ... برای گریه کردن ... برای سجده کردن ...ای مهربان ترین مهربانان عالم.

 

 

 

پی نوشت: مامان صحیح و سلامت از کربلا برگشت...ازش خواستم از امام حسین برام یه سوغاتی خوب بیاره...اما نمیدونم چرا حاجت روا نمیشم...شاید قسمت منم اینه شاید سهم من از زندگی حتی شبهای خاکستری و تیره و تار هم نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت   توسط  آرام  | 


نشستم منتظر...انگار نه انگار که تنهام که شب جمعه است و مرده هم آزاده ...اما من اینجا تنها تو این خونه بدون حضورت ... بدون حضور کسی... مامان نیست رفته کربلا...بابا هم که کنج بیمارستانه...حتی واسه دیدن اونا هم نمی تونم برم...کاش نازی دور نبود!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت   توسط  آرام  | 


دوستان عزیزم به علت پاره ای از مشکلات و بیماری پدر عزیزم تا اطلاع ثانوی وبلاگ را آپ نمیکنم

                                                                                                                 به امید دیدار

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت   توسط  آرام  |