
پی نوشت۱:دست نوشته های یاس آرام در مورد فیلم سیصد و اخراجی ها زیباست.توصیه میکنم بخونید.
پی نوشت ۲: وبلاگ مسعود ده نمکی.

پی نوشت۱:دست نوشته های یاس آرام در مورد فیلم سیصد و اخراجی ها زیباست.توصیه میکنم بخونید.
پی نوشت ۲: وبلاگ مسعود ده نمکی.
همه آرزویم این است که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

ممنون از دوست خوبم حسین نریمانی که منو به بازی آرزوها دعوت کرد... آرزوهام زیاده و گاهی هم خیالی اما اینو خوب میدونم که ما آدما به همه ی آرزوهامون میرسیم حالا دیر یا زود و اگه نرسیدیم باید بدونیم که اون آرزو به صلاحمون نبوده...بودند آرزوهایی که داشتمو بهشون نرسیدم اما حالا که چند ساله از اون ماجراها میگذره میفهمم که اون خواسته ها اصلا آرزو نبوده... به هر حال آرزوهای من:
۱. همیشه خودم و خانواده ام و عزیزانم در پناه یزدان تندرست و شادمان باشند.
۲.در کار و زندگی به اوج برسم.
۳. این یه کم خصوصیه اما خوب دیگه همتون میدونین... دلم میخواد همیشه کنار شب خاکستری
باشم...برام دعا کنین بتونم سرانجاممو به صبح سپید تغییر بدم.
پی نوشت: من هم یاس آرام ، مژده ی عزیز ، آقا امیر گل و جناب عکاسباشی رو دعوت میکنم.

من گریزانم از این خسته ترین
شکل حیات
و از این غربت تلخ
که به اجبار به پایم بستند
می گریزم از شب
می گریزم از عشق
و تو ای پاک ترین خاطره ها
همه جا در پی تو می گردم...
پی نوشت:کمی خسته و دلگرفته از دوروبری ها هستم...نمیدانم آرامش از کدامین سو می آید؟
او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد .
سياهي شب همه جا را پوشانده بود،وبه جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد و مرد نميتوانست چيزي ببيند .
. كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد.
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي اش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد وسط زمين و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دورکمرش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چاره اي نداشت جز اينكه فرياد بزند:
“خدايا كمكم كن”.
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟
- نجاتم بده.
- واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم.
البته . تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.
- پس آن طناب رااز دور كمرت ببر!!!
براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند.
روز بعد، كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت!!

ما؟ ما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايم؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيم؟
آیابه پيامهايي كه از جانب خدا برايمان فرستاده ميشود شك میکنیم؟
پی نوشت: تقدیمی از همسر عزیزم به من!
خوش خبر اما بی صدا
آئینه های قصه گو
بی گفتگو بی ادعا
صدای قلب عاشق رو
از تو نگاهش می شه شنید
روی سکوت برهوت
می شه نوشت و نت کشید
دست تو فانوس شبه
جادویی از آغوش ماه
از واژه ها طرحی بکش
با هر اشاره هر نگاه
می خونم از چشمهای تو
حتی اگه تو نشنوی
با من بیا با گوش دل
تا آخر این مثنوی
سکوت تو اوج صداست
از خاطره با من بگو
از غربت آهنگ آه
از لحن اشک آرزو
پای سفر داری اگر
مهتاب رو بردار وبیا
فریاد کن هر واژه رو
با دستهای بی ریا
پی نوشت۱:یادت میاد یه همچین شبی برای اولین بار به خونمون اومدی؟
پی نوشت۲:مرسی از همه چیز...از محبتت که بی دریغ نثار من و خانواده ام میکنی...مزاح هایت... و ایستادنت وسط خیابان بارانی تا مرا بیشتر نظاره کنی...دلم را آتش میزنی...من صبر میکنم تا هر وقت که بخواهی...!
پی نوشت ۳: ممنون از حامد عزیزم که برای وبلاگم و بردنش به یک دنیای دیگه از هیچ تلاشی فروگذار نکرد.برایش بهترین ها رو خواستارم.
پی نوشت۴:این مطلب مخصوص دوست های عزیز بلاگرمه. به نظرتون دروغ سیزده بدر امسال چیه؟

زخم زندگيت منم
همه به زخمهايشان دستمال می بندند
تو اما
به زخمت
دل بسته ای
سالي ديگر بر من گذشت. سالي كه براي من تنها دو فصل داشت، دلتنگي و انتظار.دلتنگی که روز به روز فزونی میابد و انتظاری که به عبث انجامید... به نشدنها و نیامدنها...چگونه در این شبهای خاکستری فصل بهار شده است در حیرتم؟!
نميدانم برايت گفته ام يا نه؟ گاهي كه با آسمان درد و دل مي كنم او هم برايم حرف مي زند با واژه هايي از جنس پرنده و پرواز.
دلتنگتم ،بی تو سر به دامان شکوفه ها بردم!ببین و تنها كمي لبخند بزن! چند وقت است كه لبهاي خشكيده ام به تبسمي حتي تكان نخورده اند.
كمي لبخند بزن! همه ي بهار يعني همين!
باقي بقاي تو.
به دعوت یکی از دوستان به دیدن بزرگترین هفت سین جهان رفتم ... هفت سینی که هنر خلاقانه ی دستان خانم رضایی در آن به وضوح به چشم میخورد... این هفت سین در شهریار که یکی از شهرستان های غرب استان تهران است برپا شده است ...بد نیست سری به سالن شورا ی این شهرستان زده و از این هفت سین بازدیدی به عمل آورید...
لینک مرتبط[بزرگترین سفره هفت سین جهان در ایران]