فقط از خود امام حسین (ع) میخوام که همه چیز به صلاح پیش بره...
فقط از خود امام حسین (ع) میخوام که همه چیز به صلاح پیش بره...
بعضی وقتا انتخاب می کنی٬ بعضی وقتا انتخاب می شی...
حالا یه نیمکت خالی در زیر این برف٬ من همچنان تنها...ورهگذرهایی پر از التهاب نخواستن...!
.
.
باید رفت...نیمکت را به دست رهگذران می سپارم...!شاید جایی دیگر...نیمکتی دیگر...و شایدرهگذرانی دیگر...!
می دانم هق هق خنده هایم بر هم می زند سکوت اینجا را!
پی نوشت:از ساعت ۱۰ شب که بارش برف شروع شد حس و حال عجیبی داشتم ! نمیدونم چرا دلم یه دفعه خواست که دوربینو بردارم و به اتفاق همسرم بیام بیرون... البته برودت هوا کمی عکاسی رو مشکل کرده بود اما خوب قدم زدن زیر برفها خالی از لطف نبود جای همتون تو پارک ملت خالی!!!
ابر دست در دست باد دوید
وقتی رسید
گلهای باغ خشک شده بود
ابر بر تلاش بی ثمر خود گریست

سالروز پنج سال پیش را به تو عزیزترینم تبریک میگم!
- چهره به چهره با لاله صديق؛ رانندهترين زن ايران:
او در مسابقات سرعت در پيست آزادي تنها زني بود كه در كلاس 1600 شركت كرد و اول شد
پیچ اول
از بچگي دوست داشتم كارهاي بزرگترها را انجام بدهم. از 13 سالگي رانندگي را ياد گرفتم. پدرم رانندگي را يادم داد، حالا از دستم عذاب ميكشد. سر نترسي داشتم. خيلي زود ياد گرفتم. خيلي هيجان داشتم. همه چيز را هم امتحان ميكردم. دور زدن در سرعت، دستي كشيدن و... تا اين كه پايم به رالي باز شد. در دانشگاه يكي از بچهها از رالي گفت. من اصلا نميدانستم رالي چي هست و چهطوري برگزار ميشود. پيگير شدم و ثبت نام كردم. رالي سه روزه تهران- همدان- اصفهان بود.
عید غدیر بعد ازعید باستانی نوروز مهمترین و با ارزش ترین عید در نزد مردم ایران است. شور و حال وصف ناپذیری که در این عید وجود دارد در اعیاد دیگر همچون فطر و قربان دیده نمی شود و دلیل آن به خاطر عشق و علاقه ای است که مردم ما به حضرت علی بن ابیطالب (ع) دارند.
پی نوشت۱: عید غدیر به همه ی همراهان عزیزم مبارک باد!
پی نوشت ۲:راستی آرام از ساداته!!!

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است
پی نوشت:منم مثل تو دلم گرفته هستی!!!
هنوززنده است. سه سال بعد از آن زخم کاری، بم هنوز زنده است. مثل همه زندگانی که گرچه نفس می کشند اما هرگز - یا هنوز- به سلامت اولیه برنگشته اند. بم یک شهر قطع نخاعی است. فلج، کم بینا، کم شنوا. بم زنده است. ولی زنده داریم تا زنده!
می خواهم داستانی را نمایش دهم از بم امروز . بم بعد از سه سال. بم مریض. بمی که نتوانست کمر راست کند از آوار سنگ و چوب و خاک. می خواهم تلخ بنویسم و تلخ تصویر کنم. گرچه تلخی از این سطور نیست، از بم است. سرت را برنگردان! چشمانت را نبند! نگاه کن حتا اگر آنقدر زهرآگین شود نگاهت که اشک، کمترین بهای آن شود.
نرفته بودم از این همه تلخی بنویسم. رفته بودم با هزار دریچه امید، بازگشت به زندگی یک شهر را ببینم و تصویر کنم. رفته بودم از روند بازسازی، از برگشت مردم به کار و زندگی اجتماعی، از نقش ان.جی.او ها در این بازسازی بنویسم. رفته بودم ببینم آیا شادی بازگشته است به نگاه های گریزانی که از هر سو پیوند گم شده ای را می جست؟ نرفته بودم زهرآلود کنم قلمم را. شنیده بودم بم زنده است و زنده خواهد ماند. اما من آنچه از بم دیدم فروغ دیده های یک بازگشته به زندگی نبود! نیست. باور اگر نمی کنید، هزار و اندی کیلومتر فقط فاصله دارد تا تهران، یک ساعت و نیم راه است از پایتخت با هواپیما . بروید و ببینید اگر شهدی یافت می شود از آن باغستانهای خرما، گلایه از این تصویر که من نقش بسته ام حق شماست.
بسیار کسان، بسیار تلاش کردند تا بم زنده بماند. هنوز هم بسیارند آنان که زخم بم را با هرآنچه در توان دارند مرهم می گذارند، اما همه حرف سر همین "هرآنچه در توان دارند" است. پرسشی که نمی شود پاسخی برای آن دریافت کرد. و عجیب تر این که کو نهادهای ناظر مسوولی که بنا بود دیده بان بازسازی بم باشند؟ کجابودند گزارشگران بم که روزهای نخست آن همه درد را منتشر کردند در آفاق؟ کجا منتشر می شود درد امروز ؟ و چرا صدای بم را پژواکی نیست؟ چه کسی می داند چند زن در بم به عقد مردان رهگذاری درآمدند، که پس از پایان دروه کاریشان، به شهرها و خانه ها و خانواده هایشان بازگشتند و از خاطر بردند نگاه های منتظری را که از آنان قول سقفی مشترک و مشتی محبت گرفته بود؟ چه کسی می پرسد چه آمد بر سر کودکانی که نخواستند یا نتوانستند دور شوند از شهری که ریشه هایشان در خاک آن تنیده شده بود؟ کودکانی که در نقاشی های کودکانه شان بیشترین رنگی که به کار می رود سیاه است؟
پی نوشت:برگرفته از سایت ایران ایران
برای دیدن عکسها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
با من بيا
كين جاده هاي سبز
در انتظار توست
بردار كوله را
اين آسمان پاك
چشمش به گام توست
يك سينه ياد دوست
يك كهكشان سپاس
چشمي ز جنس ابر
دستي پر از نياز
آغاز كن بيا،
در بيكران عشق
آغاز كن سفر
مقصد، سراي دوست

سال نو میلادی رو به همه ی دوستان عزیزم تبریک میگم.
صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

پی نوشت۱:عید قربان بر تمامی همراهان عزیز مبارک.
پی نوشت ۲:ممنون از یاس آرام.
پی نوشت ۳:وبلاگ دوست عزیزم شاهزاده هم به روزه.

مرگ ناصری
سپیده یوسفی- ماجرای مرگ «ناصر عبداللهی» و پیش از آن، به كما رفتنش، حرف و حدیثهای زیادی به همراه داشت؛ شایعات متعددی درباره علت و چگونگی این ماجرا دهان به دهان میچرخید. خیلیها از ضرب و شتم او توسط عدهای ناشناس میگفتند، برخی گفتند كه در اثر زیادهروی در مصرف قرصهای آرامبخش بوده و... شایعات دیگری مثل آنچه درباره «احمدرضا عابدزاده» گفته شد.
پزشكان معالج او طبق پیشبینیها سریعاً به خاطر آرام كردن جو و رد شایعات موجود، علت را همان زیادهروی در مصرف آرامبخش اعلام كردند تا جلو پیشروی شایعات را بگیرند.
پی نوشت ۱:برای خواندن ادامه ی ماجرا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
پی نوشت۲:بر گرفته از سایت ایران ایران
پی نوشت: بم هنوز میگرید!
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
(حافظ)

در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود . همان در ابتدا نزد خدا بود . همه چيز بواسطه او آفريده شد و به غير از او چيزی از موجودات وجود نيافت . در او حيات بود و حيات نور انسان بود . و نور در تاريکی ميدرخشد و تاريکی آن را در نيافت . شخصی از جانب خدا فرستاده شد که اسمش يحيی بود . او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه بوسيله او ايمان آورند . او آن نورِ حقيقی بود که هر انسان را منور ميگرداند و در جهان آمدنی بود . او در جهان بود و جهان بوسيله او آفريده شد و جهان او را نشناخت . به نزد خاصان خود آمد و خاصّانش او را نپذيرفتند و امّا به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعنی به هر که به اسم او ايمان آورد ، که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم ، بلکه از خدا تولّد يافتند. و کلمه جسم گرديد و ميان ما ظاهر شد ، پُر از فيض و راستی ؛ و جلال او را ديديم ؛ جلالی شايسته پسر يگانه پدر و يحيی بر او شهادت داد و ندا کرده ، ميگفت : اين است آنکه در باره او گفتم آنکه بعد از من ميآيد ، پيش از من شده است زيرا که بر من مقدم بود . و از پری او جميع ما بهره يافتيم و فيض به عوض فيض ، زيرا شريعت به وسيله موسی عطا شد ، اما فيض و راستی به وسيله عيسی مسيح رسيد . خدا را هرگز کسی نديده است ؛ پسر يگانه ای که در آغوش پدر است ، همان او را ظاهر کرد . (انجيل يوحنا باب اول )
پی نوشت ۱:همیشه از آرامش ومتانتی که داره خوشم می اومده...نمیدونم چی تو چهره اش هست که ناخود آگاه منو جذب میکنه و من براش خیلی احترام قائلم و اگر مسلمان نبودم حتما حتما به سوی دین او گرایش پیدا میکردم...چون اعتقاد دارم که مسیح با صبر و آرامش مردم رو هدایت کرد و هرگز از مرگ و خونریزی سخن نراند برای همین هم هست که ما حداقل الان که اکثر کشورها در جنگ و خونریزی هستند تو اروپا و کشورهایی که اصالتا مسیحی هستند کمتر کشتار میبینیم.
پی نوشت ۲:میلاد حضرت مسیح رو به همه ی همراهان خوبم ...مخصوصا آلاله ی عزیزم تبریک میگم.
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
- این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد!!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید.
خداوند فرمود : نمی شود!!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد.
فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد
فرشته پرسید : چه عیبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند!